نوشته های الهه آجرلو فاخته

loading...

الهه فاخته

نوشته های الهه آجرلو فاخته

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 1 دوشنبه 27 ارديبهشت 1400 نظرات ()

خوش به حال فرشته ها

خلوت کن باخدا

گاهی وقت‌ها به فرشتگان غبطه می‌خورم

چرا که در جهان , هیچ موجودی را عاشق‌تر از آنان نمی‌بینم !

چقدر به خداوند نزدیک هستند و عاشقانه نگاهش میکنند

عاشقانه به حرفهایش و به اوامرش گوش می‌دهند

عاشقانه به گفته‌هایش عمل می‌کنند

و خداوند هم آن‌قدر دوستشان دارد که گاهی شفاعتشان را قبول می‌کند

و آن‌ها انقدر عاشق هستند که می‌دانند خداوند چقدر انسانها را دوست دارد و به همین خاطر اگر خطایی نابخشودنی کنند, برای بخشش گناه انسان , شفاعتش را می‌کنند !

و گاهی این غم است که به دلم رخته انداخته و دلم می‌خواهد همه بخوانند بزرگی خداوندگاری را که جز او نیست !

ما خوب‌ها را رها نمیکنیم

به آن‌ها می‌چسبیم و مدام می‌خواهیم کنارشان باشیم , هم‌صحبتشان باشیم

چگونه گاهی از خالقمان می‌گذریم ؟

این غم درون من تنیده است , از سال‌های دور تا اکنون ....

دلم می‌خواهد آگاهتان کنم , تا حقیقتا دریابید که اول و آخر باید به خودش توکل کنید

دلم می‌خواهد بدانید که تنها عاشق انسان, اوست ... اوست که بین زن و مرد و دختر و پسر و قوم و تبار و نژاد هیچ فرقی نمیگذارد و همه را یکسان دوست دارد , اما ... آن‌هایی را که بهترند را بیشتر دوست دارد و آن‌هایی که می‌خواهند بهتر شوند نیز , فرصتشان می‌دهد

تا کی به فکر کمک گرفتن از این و آن هستیم ؟

به خودمان که بیاییم , در خلوت نورانی خود , در همان خلوتی که خودت را احاطه شده در نور میبینی , مثل همین اکنون که دارم مینویسم و نورها ... هاله انداخته اند به صفحه مشقِ من , آن‌گاه است که می‌بینی این سکوت , این خلوت ... تو را به کجاها که کشانده است . به جایی می‌رسی که حتی نمی‌خواهی با کسی قسمتش کنی .. اسمش تنهایی نیست , اسمش خلوت است .. خلوت با خالق .. ملاقاتی که فقط با رها کردن و سکوت کردن به دست می آید , ساعت‌ها شگفت زده می‌شوی و هیچوقت برایت تکراری نمی‌شود

من این نور را دوست دارم

من این خلوت را دوست دارم

من خالقم را دوست دارم , و زمانیکه فرشتگان می‌گویند به تو نظر کرده است , اشک در چشمانم می‌جوشد !

مگر چه کرده ام که هر چه کرده ام , کم است .. کم است .. کم است

کودک که بودم ... شبها , اشک می‌ریختم که چرا من هیچکسم ! دلم می‌خواهد کسی شوم .. منظورم از هیچکس بودن , عادی بودن بود ! دلم نمی‌خواست عادی باشم

تاوان سنگینی داده ام , و اکنون نشسته ام و از عشقی می‌گویم که با خلوت به آن رسیده ام ! شاید شرط اولش سالک بودن است !

بد بودن که راحت است آن هم با آن نفس سرکش که دم به دقیقه باز می‌شود

خوب بودن , صعود کردن است .. تا تجربه اش نکنی قابل وصف نیست ... حداقل بخاطر تجربه کردنش کنجکاوی کن و شروع کن ببین چیست .. راهنمای تو , درون توست , استاد درون توست .. و این دنیایی که با تایپ کردن دو کلمه , هزاران هزار موضوع برایت آشکار خواهد شد .

دیگر وقت برخواستن است

بالهای شکسته ات را رها کن

او .. برایت .. بالهای نو .. میسازد

او .. تنها .. خالق است

یا حق

الهه فاخته

  • بهار 1400
  • دلنوشته های روزانه من
الهه فاخته بازدید : 24 شنبه 25 ارديبهشت 1400 نظرات ()

رفیق باش

دلنوشته ای تقدیم به شما رفقا

دلت که صاف باشه

مهربونیت کم نباشه !

روی حرف و قولت که بمونی

یه روزی ,یه جایی , یه جوری ... یه کسی ... یه کسی .. وارد زندگیت میشه که از یه دوست بهت نزدیکتره!

تو سختی ها همدمت میشه , عصای رفتنت میشه !

تو شادیها , کنارت میاد ... پا به پای قه قهه هات , بلندبلند میخنده

بیافتی , میافته تا دستتو بگیره و بلند کنه !

این اسمش رفاقته !
و اون.. اسمش رفیقه
یادت باشه رفاقت یه جاده دونفره ست..

وقتی تو هم شبیه اون باشی

وقتی تو هم کم نذاری ,

اسمش میشه رفاقت !

رفاقت یه جاده دونفره ست

به همین سادگی !

هر لحظه که بگذره , هر سال که بشه , این جاده بزرگتر و سرسبز تر میشه , چاله چوله هاشو باهم میسازید

این اسمش جاده رفاقته

اگه دوستی داری که کم نمیذاره , قبل از اون که دیر بشه , براش کم نذار

گاهی وقتا , یه آدمی میاد تو زندگیت که تو اصلا حواست بهش نیست ! تا به خودت بیای .. میره ...

گذشته رو ول کن , آینده رو هم ول کن .. کمی توی حال الانت باش ! توی الانت باش تا ببینی , کیا تو زندگیتن ؟!

دوستا رو جدا کن

رفیقا رو جدا کن

دشمناتم جدا کن

با همشون خوب باش

با رفیقه خیلی خوب باش , بیشتر اعتماد کن بهش

با دوسته , معمولی باش , گاهی اعتماد کن بهش

با دشمنه ... معمولی باش اما حواست جمع باشه و اعتماد  .... اصلا نکن و اصلا نشون نده

زمان همه رو بهت میشناسونه

مطمئن باش !

یا حق

الهه فاخته

  • رفاقتاتون پایدار
الهه فاخته بازدید : 8 پنجشنبه 23 ارديبهشت 1400 نظرات ()

دوستم داشته باش

دوستت خواهم داشت

دوستم داشته باش
دوستت خواهم داشت
زندگی همین رابطه دو نفره است که بدانی دوستت دارم و دوستم داشته باشی
دلم از نبودنت، تنگ میشود... و تو... همانی هستی که نمیشناسمت!
شاید همان دختر جوانی باشی که در خیابان اخم مرا ببینی و با یک لبخند، چون گل بشکفی و از شمیم مهربانیت، لبهای من هم به خنده باز شود
شاید همان صدای گرم و صمیمی باشی که با سلامش، سکوت مرا میشکند.. و مرا وادار به حرف زدن میکند تا جان زندگی در وجود من به جریان بیافتد!
چه کسی میداند پشت نقابها چه خبر است؟
فقط آنهایی که سکوت کرده اند، غم ندارند، مهربان ها،. شادها با آن لبخندهای زیبایشان، نیاز به یک توجه کوچک دارند که بفهمند، میدانیم هستند.. و چه خوب است که هستند!

آهای غریبه دوستم داشته باش، بدون داشتن نسبت خونی... برایم ناآشنای آشنا باش!
دوستم داشته باش چرا که من هم دوستت دارم
در این دنیا، ما به مهربانی هم محتاجیم
ما به هم محتاجیم
خود را از هم دریغ نکنیم
دوستم داشته باش
یا حق
به قلم الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 15 پنجشنبه 23 ارديبهشت 1400 نظرات ()

بیست سالگی 

دلنوشته ای تقدیم به تمام عزیزانی که وارد بیست سالگی شده اند

بیست سالگیتان مبارک

بیست سالگی ...  گذشتن از دروازه یک سرزمین غریب است که انگار اول راه بزرگسالیست !

نوجوانی را گذاشته ام پشت در دروازه همین سرزمین بزرگ و ,معجونی شگفت انگیز نوشیده ام !

دلم میخواهد عاشقی کنم

دلم میخواهد همه را دوست داشته باشم و هر دوست داشتنی را نادیده نگیرم!!

بیست سالگی نوشیدن یک لیوان شربت خنک در اوج گرمای تابستان است که حسابی میچسبد

غرور به ابروهایم خم آورده و من همچنان شادم !

الهه فاخته بازدید : 12 چهارشنبه 22 ارديبهشت 1400 نظرات ()

خودت را در دنیای بی کران خودت پیدا کن

با نام حق 

زندگی برایم صحنه تئاتر شده است . با کلی تماشاچی !

کودک درونم ، مادر درونم ، خانواده درونم ، پسر درونم ، دختر درونم ، و تمام موجوداتی که درونم شکل گرفته اند و واقعی هستند .

بی آنکه بترسم یا شک کنم آنچنان با استعداد روی صحنه زندگی زمین میخورم ، زخمی میشوم و غصه میخورم.... و سپس برمیخیزم که انگار معجزه  تئاتر زندگی ام شده ام!!

صدایی میگوید : خودت را در دنیای بی کرانِ خودت پیدا کن ....
و من....
چون گرده ای آزاد و معلق در هوا ، سرنوشتم را به او میسپارم
جز او بالاتری نمیبینم
جز او قدرتی نمیبینم
جز او خوب تری نمی یابم
جز او رفیقی ندارم
خودم را به تو میسپارم
هر چه تو میخواهی بشود یا الله

به قلم الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 27 سه شنبه 21 ارديبهشت 1400 نظرات ()

شاد باش و زندگی کن

تقدیم به همه 

با نام حق

شاد باش و زندگی کن!
بلند بخند، دستهایت را برای به آغوش کشیدن خودت باز کن و خودت را عاشقانه در آغوش بگیر
زندگی، انقدر زمان برای تو نمیگذارد تا بتوانی برای خوشحالی ات برنامه ریزی کنی! باید خودت، برای خودت لحظات شاد بسازی!

الهه فاخته بازدید : 20 سه شنبه 07 ارديبهشت 1400 نظرات ()

من نمیخواهم بزرگ شوم

دلنوشته های الهه فاخته

من نمیخواهم بزرگ شوم
دنیای بزرگ ترها، وحشتناک است!
دلم میخواهد فروردین که میشود، با دیدن جوانه های سبز درختان، ذوق کنم
اردیبهشت که میشود هرگلی را میبینم خم شوم و بویش کنم
دنبال قاصدکها بدوم!
در گوششان آرزو کنم و آن را فوت کنم
تابستان که میشود، با آب پاش روی همه پیس بزنم و فرار کنم
از همه میوه ها بردارم و از تک تکشان گاز بزنم تا کسی تصاحبشان نکند! 
دلم میخواهد زیر برگهای پاییزی بروم و یهو بپرم و برگها مثل باران دوباره بر سرم بریزد. 
زمستان که شد آدم برفی درست کنم و در کوچه ها سُر بخورم و قاه قاه بخندم
دلم میخواهد بزرگ نشوم و دلم نلرزد از جیبی که پُر نمیشود! 
دلم میخواهد وارد دنیای آدم بزرگ ها نشوم، بدیهایشان را نبینم، اصلا نیازی نباشد خودم را مقتدر نشان دهم تا آزارم ندهند، زیراب نزنند و...
کمی که سنم بالاتر رفت، کسی به من گفت : بزرگ شو
و من...
هنوز بزرگ نشده ام بلکه نقاب آدم بزرگ ها را پیدا کرده ام
هرزمان تنها میشوم نقابم را برمیدارم
اصلا تنهایی را برای همین دوست دارم
تا کسی با نیش وکنایه، زخمی ام نکند! 
تا بتوانم خیلی راحت با پرنده ها حرف بزنم و در دعوایشان دخالت کنم
با ماه درد ودل کنم
خوراکی هایم را باهیچکس سهیم نشوم
دلم میخواهد هنوز هم با هدیه های خوراکی وار شاد شوم
من... دلم... نمیخواهد بزرگ شوم
اصلا دنیای سرد و عجیب آدم بزرگ ها را نمیفهمم!! 
خیلی جدیست، آنها قاصدک دوست ندارند، گلها را بو نمیکنند حتی مدادرنگی هم ندارند!!! حتی عروسک بزرگ شکم گنده که ناف دارد، آنهم ندارند!!!! 
عجیب است خیلیییی عجیب است... یعنی هیچ عروسکی ندارند تا با او حرف بزنند، فکر میکنم آنها میگ میگ را هم برای بار صدم ندیده اند! 
دلم برایشان میسوزد
مثل لاک پشت، به لاکِ بزرگسالی چسبیده اند و مدام هم غُر میزنند، البته من هم غُر میزنم ولی نه مثل آنها
من حق دارم.. بادام زمینی ام تمام شده و میخواهم بخرم اما او میگوید برای این ماه بس است.
او... خودِ بزرگسال من است
که گاهی به من سخت میگیرد، البته گاهی هم خوشحالم میکند مثلا من را به کوه میبرد اجازه میدهد دستهایم را در آب شاپ شاپ کنم، وپاهایم را هم خیس کنم. پابرهنه روی خاک راه بروم و خوراکی هم بخورم
من این دنیا را دوست دارم اما او مدام میگوید جیبش پرنمیشود و برای پرشدن جیبش باید مدام به من نقاب بزرگسالی بزند. 
بین خودمان باشد، گاهی زور میگوید مثل امشب که مرا دکتر نبرده و مجبورم کرده نشاسته روی لثه ام بگذارم تا بادکنکیِ آن کوچک شود، کلی هم نشاسته خوردم ولی بازهم من را دکتر نمیبرد!
راستش، امشب از  این ماسک بزرگسالی خسته شدم. سنگین است. 
یاحق
الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 22 دوشنبه 06 ارديبهشت 1400 نظرات ()

هرگز قادر نخواهی بود کسی را آنطور عوض کنی که میل توست!


هرگز قادر نخواهی بود کسی را آنطور عوض کنی که میل توست!
تصور کن یک انسان چندبار باید عوض شود تا اطرافیانش او را بپذیرند؟ یعنی با هر کس که می نشیند همانی شود که او میخواهد..
این چند شخصیتی یا دو شخصیتی، هنر نیست .این سردرگمی یک انسان را تا مرز جنون و دیوانگی می کشاند!

این ما هستیم که با کنترل ترازوی رفتاریمان خود را با دیگران هم فاز می کنیم.
هرگز،هرگز،هرگز نباید کسی را آنطور که میخواهیم تغییر دهیم مگر آنکه استاد زبده ای باشیم که هدفمان بهبود شاگردمان باشد.
گاهی به خودِ ناقصمان نگاه کنیم و به جای ایرادگرفتن از دیگران ،از خودمان ایراد بگیریم و نقاط ضعفمان را برطرف کنیم تا به تعادل برسیم.

به قلم الهه فاخته
.

🔷 استفاده از اشعار، متن، دلنوشته و... با رعایت فرهنگ وحق کپی رایت یعنی ذکر نام شاعر بلامانع است. یاحق

الهه فاخته بازدید : 24 پنجشنبه 02 ارديبهشت 1400 نظرات ()

میخواهم زنده بمانم و زندگی کنم

به قلم الهه فاخته

میخواهم زندگی کنم
زنده ماندن، شرط زندگییست اما من... زندگی را رنگی میخواهم
شبیه گلهای زرد درختی که در بهار سر برآورده و زیبایی چشم گیرش را به رخ میکشد بین آن همه جوانه سبز!
راستی میداند عمرش بهاره است؟


میخواهم زندگی کنم، بخندم، دلخوش باشم، امیدوار باشم
قوی باشم و ادامه دهم...
زندگی هرکسی فراز و فرود دارد. هم چاه دارد، هم کوه دارد.. باید از همه اش گذشت، یعنی جز زندگی هرکسیست و قطعا خداوند توان انجانش را داده است اما... زمانی سخت تر میشود که برایت چاه میسازند، کوه میسازند.. برایت.. می.. سازند!!!!
هربار که از سختی های زندگی عبور میکنی،. غرق در نور میشوی... آری خداوند میبوسدت!
با ناخواسته ها چه کنیم؟
باید وفادار بمانیم، خوب بمانیم، قوی باشیم
ظالمان ضعیف کش هستند.
باید قوی باشیم اما... ظالم نباشیم
دلم میخواهد با تک تک آدمها زندگی کنم
یک دنیای بزرگ با صلح و دوستی
بهشت قلب من و توست وقتی درهایش را به روی هم باز کنیم.
در قلبم را برایت باز کرده ام، تو... تو هم در قلبت را برایم باز میکنی؟
یاحق
به قلم الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 16 سه شنبه 31 فروردين 1400 نظرات ()

دستنوشته های من از خاطراتی نه چندان دور 

سفر به جزیزه زیبای کیش 

این خاطره مربوط به دهه بیست سالگی ام است ( البته من همیشه در سن 24سالگی مانده ام 😄 همه میگن همههه😄)
بخاطر دارم، سختی های زندگیم طناب داری شده بود و داشت خفه ام میکرد. آن روزها در آژانس هواپیمایی کار میکردم.
دوست خوبی داشتم که دلش به اندازه دریا بود. یک تور لحظه آخری با مبلغ 290هزارتومان آن هم در یک ویلای ساحلی برایم جور کرد. ( که بعدش زیرابم را زدند و با تهمت، بیکارم کردند ان هم چون خودشان سالها خاک خوردند اما من درعرض چندماه ناگهانی به یک مقام هرچند ناچیز رسیدم.. بماند که واگذارشان کردم به آن بالایی)
برای بار چندم بود که به جزیره زیبای کیش میرفتم.
پراز غم بودم و بغض!

ادامه را با هم بخوانیم ...

الهه فاخته بازدید : 25 یکشنبه 29 فروردين 1400 نظرات ()

بنده باید بود یا آزاد ؟ 

بر اساس واقعیتی از زندگی شخصی خودم 

و نگرش شخصی ام 

این متن را تقدیم هر عزیزی میکنم که میخواهد قدم در راه آزادگی و آزاد بودن بگذارد

ابتدا این را در همین مقدمه بگویم که برای آزاد بودن باید سالک بود و استادی که در این راه به تو کمک خواهد کرد فقط و فقط پیامبر ( حضرت محمد ) است .

برای کمک از او هم راه درازی در پیش است 

قدم اول سعی در خوب بودن است و زلال بودن روح و جسم 

تا به پاکی نرسی , آزاد نخواهی شد 

این متن را در ادامه با هم بخوانیم ... 

الهه فاخته بازدید : 81 پنجشنبه 28 اسفند 1399 نظرات ()

منو ببخش قلبم - دلنوشته

قلب , قدرت عجیبی دارد 

بزرگ است , خیلی بزرگ 

و تا جان دارد , می تپد و سعی میکند عاشق بماند 

اصلا حالیش نمیشود که تیر خورده است یا مانعی دارد , میتپد ... میتپد و میتپد 

این دلنوشته را به تمامی قلب ها تقدیم میکنم 

برایشان بخوانید 


عزیزم با هم در ادامه با هم بخوانیم ....

الهه فاخته بازدید : 119 جمعه 03 بهمن 1399 نظرات ()

سی سالگی 

روز تولدم باز بهانه ای برای نوشتن دلنوشته ای با موضوع سی سالگی ام شد 

قابل انکار نیست که هر 10 سال از زندگیت رد شود , تغییرات شگرفی خواهی دید و چیزی در تو کامل تر خواهد شد 

هیچ گاه زودتر به آن نمیرسی مگر آنکه تکبر تو باعث ایجاد این فکر شود !

 

بیایید با هم در ادامه مطلب دلنوشته خاص سی سالگی ام را بخوانیم 

الهه فاخته بازدید : 75 پنجشنبه 02 بهمن 1399 نظرات ()

چشمانت را به روی زیبایی بگشا

دلنوشته من از سفری یکروزه به قله زیبای کوه توچال 

ایستگاه هفت تله کابین 

 

من زیبایی را چنان به تصویر میکشم که انگار از چشمان من میبینید 

و زیبایی را چنان به قلم می آورم که انگار از درون من به برون من مینگرید 

 

دیدن زیبایی، موهبتیست که خالق به هرکسی نمیبخشد!

آری من سرشار از لطف خالق گشته ام . 

هربار که زیبایی را میبینم به عمق آن نفوذ میکنم و لذت میبرم ! روحم با طبیعت یکی میشود و مثل پرندگان آزاد و رها , خود را با آن همراه میکنم , روح خود را , جان خود را , نگاه خود را  ...

با من همراه باشید و در ادامه مطلب آنچه به قلم آورده ام را بخوانید 

الهه فاخته بازدید : 58 پنجشنبه 02 بهمن 1399 نظرات ()

سلامت باشین 

الهی خیر ببینین 

دعای سلامتی 

 

مدتی هست که فکر میکنم چرا وقتی به کسی پاسخ میدهم چشمهایش برق میزند و لبخند میزند 

تا اینکه یکی از پاسخ های خودم را به خودم دادند 

سلامت باشید !

من همیشه یا میگویم سلامت باشید , یا الهی خیر ببینید و دعاهای اینچنینی ! 

به این فکر رسیدم که سالهاست برای یکیدیگر دعاهای خوب نمیکنیم 

انگار دریچه قلبمان را به روی همدیگر بسته ایم !

 

بیایید این دلنوشته را با هم در ادامه مطلب بخوانیم 

نظرات خود را بگویید , شما چه فکری میکنید در این باره ؟

 

الهه فاخته بازدید : 54 پنجشنبه 02 بهمن 1399 نظرات ()

دلنوشته سکوت سرد 

تلخ یا شیرین 

تجربه ای واقعی 

تجربه واقعی خود را با زبانی ساده به شما تقدیم میکنم 

بیایید تا با هم وارد دنیای من شوید 

 

اینبار میخواهم از یک داستان واقعی یا بهتر است بگویم یک خاطره واقعی برایتان بگویم!

سکوت مطلق را تجربه کرده ای؟!

تا قبل از این اتفاق فکر میکردم سکوت مطلق را میشنوم.

 

دلنوشته سکوت سرد یا تلخ را در ادامه با هم بخوانیم عزیز 

الهه فاخته بازدید : 55 دوشنبه 15 دي 1399 نظرات ()

دلنوشته تو , شگفت انگیز خلق شده ای 

پس

شگفت انگیز باش

 

 

من در زندگیم آدمهای خوب و بد بسیاری دیده ام!
راستش از خوب بودن دیگران، تنم لرزیده، دلم لرزیده، اشکهایم جاری شده
و از بد بودن دیگران هم تنم لرزیده، قلبم شکسته، اشکهایم جاری شده

در فکر من زن یا مرد بودن مسئله بزرگی نیست!
وقتی با کسی صحبت میکنم، وقتی از کسی محبت دریافت میکنم یا خود محبت میکنم متوجه زن یا مرد بودنش نمیشوم بلکه آن لحظه او را یک انسان میبینم چه بسا اگر جاندار باشد او را یک جاندار!


بقیه دلنوشته شگفت انگیز را در ادامه بخوانید عزیزان
الهه فاخته بازدید : 42 دوشنبه 15 دي 1399 نظرات ()

دلنوشته از روزهای کرونایی من 

قیمت مرغ 

مهربانی و بخشندگی یا ظلم و بی رحمی !؟

 

امروز که برای کاری بیرون رفتم، متوجه شدم قیمت مرغ پایین آمده! فکر کردم از همانهایی ست که باید صف می ایستادیم!
مردد وارد شدم، اول قیمت مرغ را پرسیدم با شنیدن 19.000 تومان چشمانم برق زد و یک مرغ دوکیلویی خریدم.

منتظر ماندم تمیز وخرد شود که نوشته ای نگاهم را به خود جلب کرد :
اگر نیازمندی را میشناسید که برای خرید مرغ و... در مضیقه است به اینجا ( مرغ فروشی فلانی) بفرستید.

راستش فکرش را نمیکردم در این منطقه و دراین خیابان چنین مغازه ای پیدا شود!

بقیه دلنوشته کرونایی را در ادامه مطلب بخوان عزیز :
الهه فاخته بازدید : 21 یکشنبه 30 آذر 1399 نظرات ()

یلدا مبارک عزیزانم 

این دلنوشته را به مناسبت آمدن شب یلدا برایتان مینویسم 

انشالله که خوبیهایتان به اندازه یلدا ادامه دار باشد 

در ادامه با هم این دلنوشته یلدایی را بخوانیم 

الهه فاخته بازدید : 67 یکشنبه 18 آبان 1399 نظرات ()

این روزها هم میگذرد 

این روزهای سخت هم میگذرد

به خود آی


این روزها که نقاب به دهان بسته ایم , لبخند ها پنهان و حالت لبها گم شده است , چیزی که هست چشم و چشم و چشم است ! 

آدمها از این نقاب که جلوی هوای تازه را گرفته خسته شده اند و عین یک آدم مست , خود را به این سو و آن سو میزنند ! 

راستی ! لودگی این روزها چقدر مُد و پرطرفدار شده است !

 

دلنوشته این روزها هم میگذرد را در ادامه با هم میخوانیم


دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه

تعداد صفحات : 4

الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟