دلنوشت های سبز من

loading...

الهه فاخته

دلنوشته هایی از زبان گلها به قلم الهه فاخته , مرتب در این آدرس آبدیت خواهد شد , دلنوشت زیبا,دلنوشت ها , دلنوشت های سبز من به قلم الهه فاخته , دلنوشته های سبز درباره دنیای گلها و گیاهان

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 29 دوشنبه 25 فروردين 1399 نظرات ()

دلنوشته های سبز 

دنیای اسپاتی فلوم

دنیای گلها

 

اول این یکی گل درآورد رفتم اومدم گفتم اون اسپاتی داره شماها ندارید😂 تاشب دیدم اوه چه گلی تو غلافشه.

روییدن اولین گل وقتی حال گلت بد بوده و تو خوبش میکنی دقیقا شبیه همون اولین مدالی میمونه که شاگرد همیشه باخت داده میگیره.

دقیقا شبیه همون مدال اول درمسابقات اول

 

گل دوم آفرین داره گل سوم عادیه وباید بذر بده چون توانمند شده

ومن دقیقا برای هرگلدانی ذوق دارم.

خداروشکر امسال یه چهارتاگلم رو از مرگ حتمی نجات دادم 💞🌹 جوانه زدن و بزرگ شدن.

 

بقیه دلنوشت سبز اسپاتی فلوم ...


الهه فاخته بازدید : 79 شنبه 23 فروردين 1399 نظرات ()

داستان گلها

به قلم الهه فاخته

این دنیای من است 

 

روزی که سانسوریا پا به خانه ام گذاشت صدای آن و اسپاتی فلوم اولین صدایی بود که شنیدم

سانسوریا با گلدان سفالی سفید رنگش مثل خانم های متشخص .. احساس کردم واقعا خانه ام مهمان آمده است . تا روی فرش گذاشتم صدایی شنیدم : چقدر اینجا شلوغ است !

ابروهایم بالا رفت و اهمیت ندادم . گلدان ها را جابه جا کردم و گلدان سانسوریا را گذاشتم در اتاق گلها , بسیار زیبا و موقر ! مانند خانم های متشخص کم صحبت که احتمال زیاد مدیر هم هستند . 

همین که مانده بودم چگونه سلفون فلوم را باز کنم , فلوم گفت : خب با کاتر باز کن !

من هم آنقدر هیجان گلهای تازه رسیده را داشتم که صداها را زیاد جدی نمی گرفتم چون تا آن روز گلها زیاد با من حرف نمی زدند , راستش از روزی که به خدا گلایه کردم من قبلا سبز انگشتی بودم و الان چرا نیستم حداقل گلهای خودم را سبز نگه دارم , دقیقا از همانروز انرژی زیادی روح خسته ام را به تعادل رساند! من هر چه بخواهم خدایم به من می دهد اما چون فراموشکار هستم گاهی یادم می رود دقیقا چه می خواهم و وقتی به تنگ می آیم دعایی از درونم می جوشد و خدای مهربانم نیز سریع برآورده می کند 

 

  • بقیه داستان گل سانسوریا در ادامه مطلب 

 

الهه فاخته بازدید : 28 یکشنبه 03 فروردين 1399 نظرات ()
چشمهایم سنگین ازخواب شده بود که بلند شدم وقلمه های پتوس را دیدم! تصورکردم که اگر ریشه بزنند گلدان کاملا پرمیشود. یاد کنف هایم افتادم. صدای گلها راشنیدم، آرام میخندیدند. یکیشان گفت مارا آویزان کن!
ومن کنف هارا ازکمد درآوردم. آنهارا به لبه بطری شیشه ای پیچیدم. و فکر کردم یکی کم است.

دوباره پتوسها گفتند : این هم جالب میشود. دیدم گیلاس قلمه زنی خالیست، کنف هارا به نیمه اش پیچیدم
دوباره پتوس ها گفتند : ازین سنگ های رنگی. الان شستیشون و مریض نمیشیم.
مشتی از سنگ ها را ته ظرف ریختم.
اول میخی روی دیوار کنار تلفن زدم که دوباره پتوس ها گفتند ما را روی دیوار کنار گلها بذار. میخ هم داره. اول گوشه را دیدم دوگلدان پتوس!! زمان آبیاری راحت ترم. اما صدایشان را دوباره شنیدم اینجا دیگه کنار آشپزخونه.
اوه بله دقیقا دوتا میخ!!

نگران پوسیده شدن در آب بودم که باز با شیطنت گفت فقط دوقطره بریز. آهان رنگ آب عوض نشه.
واین شد که بردیوار خانه ام آویزان شد
پتوس های کوچک من🍃🍃
یاحق

دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه
الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟