دلنوشته شهیدانه با طوقی

loading...

الهه فاخته

و او دیگر نیست ... از حقیقت که نمی شود فرار کرد ! حتی اگر از آن ترسید ! یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت , فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , یتیم داشت , پیر داشت , جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت . یک روز جنگ شد , طوقی پر زد از روی بام , بامی که فرو ریخت از کرنش یک خشم پولادین ! طوقی بی آشیانه شد و فرو ریخت سقف ها روی سر آدمها , آدمهایی که مقصر نبودند اما اجباری بود . جنگ اجباری بود ! برادرم…

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 52 جمعه 12 مهر 1398 نظرات ()

و او دیگر نیست ...

از حقیقت که نمی شود فرار کرد !

حتی اگر از آن ترسید !

یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت

ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت

, فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , یتیم داشت , پیر داشت

, جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت .

یک روز جنگ شد , طوقی پر زد از روی بام , بامی که فرو ریخت از

کرنش یک خشم پولادین !

طوقی بی آشیانه شد و فرو ریخت سقف ها روی سر آدمها , آدمهایی

که مقصر نبودند اما اجباری بود .

جنگ اجباری بود !

برادرم ,.... هر جمعه با من بازی می کرد . بالش بازی می کرد . من

بالشم را پرت می کردم به او و او همیشه می باخت . برادرم ... نمیدانم ساده بود یا سادگی کرد!

 همیشه بالشم را پرت می کردم و او نمیتوانست جا خالی

دهد و همیشه کتک خور من با بالشم بود اما همیشه می خندید . کوچک بود برادرم کوچک بود . جنگ شد . دید من نگرانم , مادرم می ترسد , پدرم نیست

 

تفنگ به دست گرفت و رفت . من گریستم . برادرم که از پرتاب بالش من نمی

تواند جای خالی دهد , جواب گلوله را می تواند بدهد ؟

جنگ شد . پدرم دید کودکش مادر دارد . مادر عشق دارد , پدرم دید زن همسایه تنهاست , می ترسد . پدرم دید پیرزن کناریمان دیگر عصرها بیرون نمی آید می ترسد . پدرم دید کودکان دیگر فوتبال بازی نمی کنند در

گوشه از خانه زانوهایشان را در آغوش می گیرند می ترسند . پدرم دید شهر دیگر در امان نیست . تفنگ به دست گرفت و رفت . برای من , برای آن پیرزنی

که می دانست عمرش کوتاه است اما در عمر مانده باز می ترسد . پدرم رفت تا من همیشه سقف داشته باشم . رفت و دیگر نیامد . رفت و حتی تکه ای از

پیراهنش را هم ندیدم . پدرم رفت و من دیگر باور کردم نمی آید .

کاش می گفتم چرا رفتی ؟ به تو چه ؟ بگذار شهر را ویران کنند .

بگذار تمام هم وطنانم را چپاول کنند . بگذار این کشور متروکه شود اما سایه تو از سرم کم نشود .

اما می دانی؟! غیرت بود . عشق بود . عشق به ما . عشق به مردمش. عشق به فروشنده ی دست فروش , عشق به تمام مظلومانی که به یک مررررررررد امید بستند .

و اکنون سالها گذشته است . تا میگویم شهید , همه انگار ارثشان را از من می خواهند سر کج می کنند و می روند .

دلم می خواهد فریاد بزنم و این بغض بشکند . که بگویم پدرم برای هم زبانش رفت , اگر نمی رفت ایران ایران نمی شد .

 

اگر مقاومت نمی کرد صاحبان زنان ایرانی, مردان دیگری بودند . همه دو رگه بودند. باید سرت را می انداختی پایین و از آدمهای ظالم طلب عفو می

کردی .

اگر پدرم نمی رفت ... ورزشکار دیگر از ایران نبود , خواننده ای

ایرانی نبود, بازیگری ایرانی نبود .

اگر پدرم نمی رفت... هنر ایران می رفت , شور و هیجان جوانی می رفت .

می دانی دردهای بزرگ را آدمهای بزرگ می فهمند ...

طوقی بر مزار پدران من می گرید .طوقی بر نگرانی چشمهای پدر من می گرید.

یا حق!

  • کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی
  • نویسنده الهه فاخته 
  • پ.ن: تقدیم به دخترانی که پدران و برادرهایشان را بخاطر غیرت از دست داده اند ♥
کپی از متن,شعر و دلنوشته ها با ذکر اسم الهه فاخته امکان پذیر است .... از اینکه حق کپی رایت را رعایت میفرمایید بی نهایت سپاسگزارم♥ برچسب ها: کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی , داستان های طوقی الهه فاخته , دلنوشته شهیدانه , داستان های کوتاه طوقی ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه
الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟