دلنوشته دعوت الاه به کوه

loading...

الهه فاخته

امروز الاه مرا به کوه دعوت کرد. بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم. هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود. صدایی از درون گفت : کوه چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم. چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت. آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم. جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو در…

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 55 شنبه 19 بهمن 1398 نظرات ()

امروز الاه مرا به کوه دعوت کرد.

بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم.

هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود.

صدایی از درون گفت : کوه

چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم.

چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت.

آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم.

جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو در نور خداوندی کرد.

به قسمتی از کوه پناه آوردم، دیگر صدایی نبود، آدمی نبود. فقط من بودم روی صخره ای خشک شده از مهربانی آفتاب، پیش پایم برف! سرما بود اما گرما هم بود دلچسب بود. چندی بعد انگار خود را غرق شده در طبیعت دیدم.

آنی حس کردم در خانه یاهو هستم.

جاییکه هرطرف ساخته او، از اوست.

هیچ انسانی دخالتی نکرده است.

چشمانم را می بندم. خورشید زیر ابر کوچکی پنهان میشود. چشمانم را باز میکنم وخود را میان مه می یابم.

فراموش می کنم آیا بر دامنه کوهی ایستاده ام که شهرش آسمان آبی ندارد، مه ندارد!

من امروز به کوه آمدم نه برای لذت بلکه با پروردگارم خلوت کنم.

ساعتی بعد برگشتم. قطره ای دستم را گرفت، سرم را که چرخاندم چکه چکه قطره های آب را از میان سنگ ها دیدم که بازی کنان به انتها می رفتند.

انتهایی که صدای اردک هایش یکی از نت های خلوت من شد، آنجا دربالای همان صخره ای که گل سنگ داشت، گرم بود اما کنارش برف بود!

بر میگردم.صدای قلب کوه را حس کردم. خاک زیر پایم گل آلود اما نرم! با هر قدم انگار قلب کوه می تپد!

ماه قرص کامل است.

ومن به خانه می رسم از این سفر یک روزه.

روح خسته ام آرام شده است.

به چه میزبانیست او ❤️ یاهو❤️

یا حق

 شکرت

  • بهمن 1398
  • الهه آجرلو فاخته
کپی از متن,شعر و دلنوشته ها با ذکر اسم الهه فاخته امکان پذیر است .... از اینکه حق کپی رایت را رعایت میفرمایید بی نهایت سپاسگزارم♥ برچسب ها: دلنوشته خلوت من با خدا , دلنوشته های الهه فاخته با خدا , دلنوشته خدایی , دلنوشته با خدا ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه
الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟