دلنوشته

loading...

الهه فاخته

قدر همدیگر را بدانیم دلنوشته,دلنوشته,

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 1 دوشنبه 27 ارديبهشت 1400 نظرات ()

خوش به حال فرشته ها

خلوت کن باخدا

گاهی وقت‌ها به فرشتگان غبطه می‌خورم

چرا که در جهان , هیچ موجودی را عاشق‌تر از آنان نمی‌بینم !

چقدر به خداوند نزدیک هستند و عاشقانه نگاهش میکنند

عاشقانه به حرفهایش و به اوامرش گوش می‌دهند

عاشقانه به گفته‌هایش عمل می‌کنند

و خداوند هم آن‌قدر دوستشان دارد که گاهی شفاعتشان را قبول می‌کند

و آن‌ها انقدر عاشق هستند که می‌دانند خداوند چقدر انسانها را دوست دارد و به همین خاطر اگر خطایی نابخشودنی کنند, برای بخشش گناه انسان , شفاعتش را می‌کنند !

و گاهی این غم است که به دلم رخته انداخته و دلم می‌خواهد همه بخوانند بزرگی خداوندگاری را که جز او نیست !

ما خوب‌ها را رها نمیکنیم

به آن‌ها می‌چسبیم و مدام می‌خواهیم کنارشان باشیم , هم‌صحبتشان باشیم

چگونه گاهی از خالقمان می‌گذریم ؟

این غم درون من تنیده است , از سال‌های دور تا اکنون ....

دلم می‌خواهد آگاهتان کنم , تا حقیقتا دریابید که اول و آخر باید به خودش توکل کنید

دلم می‌خواهد بدانید که تنها عاشق انسان, اوست ... اوست که بین زن و مرد و دختر و پسر و قوم و تبار و نژاد هیچ فرقی نمیگذارد و همه را یکسان دوست دارد , اما ... آن‌هایی را که بهترند را بیشتر دوست دارد و آن‌هایی که می‌خواهند بهتر شوند نیز , فرصتشان می‌دهد

تا کی به فکر کمک گرفتن از این و آن هستیم ؟

به خودمان که بیاییم , در خلوت نورانی خود , در همان خلوتی که خودت را احاطه شده در نور میبینی , مثل همین اکنون که دارم مینویسم و نورها ... هاله انداخته اند به صفحه مشقِ من , آن‌گاه است که می‌بینی این سکوت , این خلوت ... تو را به کجاها که کشانده است . به جایی می‌رسی که حتی نمی‌خواهی با کسی قسمتش کنی .. اسمش تنهایی نیست , اسمش خلوت است .. خلوت با خالق .. ملاقاتی که فقط با رها کردن و سکوت کردن به دست می آید , ساعت‌ها شگفت زده می‌شوی و هیچوقت برایت تکراری نمی‌شود

من این نور را دوست دارم

من این خلوت را دوست دارم

من خالقم را دوست دارم , و زمانیکه فرشتگان می‌گویند به تو نظر کرده است , اشک در چشمانم می‌جوشد !

مگر چه کرده ام که هر چه کرده ام , کم است .. کم است .. کم است

کودک که بودم ... شبها , اشک می‌ریختم که چرا من هیچکسم ! دلم می‌خواهد کسی شوم .. منظورم از هیچکس بودن , عادی بودن بود ! دلم نمی‌خواست عادی باشم

تاوان سنگینی داده ام , و اکنون نشسته ام و از عشقی می‌گویم که با خلوت به آن رسیده ام ! شاید شرط اولش سالک بودن است !

بد بودن که راحت است آن هم با آن نفس سرکش که دم به دقیقه باز می‌شود

خوب بودن , صعود کردن است .. تا تجربه اش نکنی قابل وصف نیست ... حداقل بخاطر تجربه کردنش کنجکاوی کن و شروع کن ببین چیست .. راهنمای تو , درون توست , استاد درون توست .. و این دنیایی که با تایپ کردن دو کلمه , هزاران هزار موضوع برایت آشکار خواهد شد .

دیگر وقت برخواستن است

بالهای شکسته ات را رها کن

او .. برایت .. بالهای نو .. میسازد

او .. تنها .. خالق است

یا حق

الهه فاخته

  • بهار 1400
  • دلنوشته های روزانه من
الهه فاخته بازدید : 8 پنجشنبه 23 ارديبهشت 1400 نظرات ()

دوستم داشته باش

دوستت خواهم داشت

دوستم داشته باش
دوستت خواهم داشت
زندگی همین رابطه دو نفره است که بدانی دوستت دارم و دوستم داشته باشی
دلم از نبودنت، تنگ میشود... و تو... همانی هستی که نمیشناسمت!
شاید همان دختر جوانی باشی که در خیابان اخم مرا ببینی و با یک لبخند، چون گل بشکفی و از شمیم مهربانیت، لبهای من هم به خنده باز شود
شاید همان صدای گرم و صمیمی باشی که با سلامش، سکوت مرا میشکند.. و مرا وادار به حرف زدن میکند تا جان زندگی در وجود من به جریان بیافتد!
چه کسی میداند پشت نقابها چه خبر است؟
فقط آنهایی که سکوت کرده اند، غم ندارند، مهربان ها،. شادها با آن لبخندهای زیبایشان، نیاز به یک توجه کوچک دارند که بفهمند، میدانیم هستند.. و چه خوب است که هستند!

آهای غریبه دوستم داشته باش، بدون داشتن نسبت خونی... برایم ناآشنای آشنا باش!
دوستم داشته باش چرا که من هم دوستت دارم
در این دنیا، ما به مهربانی هم محتاجیم
ما به هم محتاجیم
خود را از هم دریغ نکنیم
دوستم داشته باش
یا حق
به قلم الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 15 پنجشنبه 23 ارديبهشت 1400 نظرات ()

بیست سالگی 

دلنوشته ای تقدیم به تمام عزیزانی که وارد بیست سالگی شده اند

بیست سالگیتان مبارک

بیست سالگی ...  گذشتن از دروازه یک سرزمین غریب است که انگار اول راه بزرگسالیست !

نوجوانی را گذاشته ام پشت در دروازه همین سرزمین بزرگ و ,معجونی شگفت انگیز نوشیده ام !

دلم میخواهد عاشقی کنم

دلم میخواهد همه را دوست داشته باشم و هر دوست داشتنی را نادیده نگیرم!!

بیست سالگی نوشیدن یک لیوان شربت خنک در اوج گرمای تابستان است که حسابی میچسبد

غرور به ابروهایم خم آورده و من همچنان شادم !

الهه فاخته بازدید : 12 چهارشنبه 22 ارديبهشت 1400 نظرات ()

خودت را در دنیای بی کران خودت پیدا کن

با نام حق 

زندگی برایم صحنه تئاتر شده است . با کلی تماشاچی !

کودک درونم ، مادر درونم ، خانواده درونم ، پسر درونم ، دختر درونم ، و تمام موجوداتی که درونم شکل گرفته اند و واقعی هستند .

بی آنکه بترسم یا شک کنم آنچنان با استعداد روی صحنه زندگی زمین میخورم ، زخمی میشوم و غصه میخورم.... و سپس برمیخیزم که انگار معجزه  تئاتر زندگی ام شده ام!!

صدایی میگوید : خودت را در دنیای بی کرانِ خودت پیدا کن ....
و من....
چون گرده ای آزاد و معلق در هوا ، سرنوشتم را به او میسپارم
جز او بالاتری نمیبینم
جز او قدرتی نمیبینم
جز او خوب تری نمی یابم
جز او رفیقی ندارم
خودم را به تو میسپارم
هر چه تو میخواهی بشود یا الله

به قلم الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 27 سه شنبه 21 ارديبهشت 1400 نظرات ()

شاد باش و زندگی کن

تقدیم به همه 

با نام حق

شاد باش و زندگی کن!
بلند بخند، دستهایت را برای به آغوش کشیدن خودت باز کن و خودت را عاشقانه در آغوش بگیر
زندگی، انقدر زمان برای تو نمیگذارد تا بتوانی برای خوشحالی ات برنامه ریزی کنی! باید خودت، برای خودت لحظات شاد بسازی!

الهه فاخته بازدید : 20 سه شنبه 07 ارديبهشت 1400 نظرات ()

من نمیخواهم بزرگ شوم

دلنوشته های الهه فاخته

من نمیخواهم بزرگ شوم
دنیای بزرگ ترها، وحشتناک است!
دلم میخواهد فروردین که میشود، با دیدن جوانه های سبز درختان، ذوق کنم
اردیبهشت که میشود هرگلی را میبینم خم شوم و بویش کنم
دنبال قاصدکها بدوم!
در گوششان آرزو کنم و آن را فوت کنم
تابستان که میشود، با آب پاش روی همه پیس بزنم و فرار کنم
از همه میوه ها بردارم و از تک تکشان گاز بزنم تا کسی تصاحبشان نکند! 
دلم میخواهد زیر برگهای پاییزی بروم و یهو بپرم و برگها مثل باران دوباره بر سرم بریزد. 
زمستان که شد آدم برفی درست کنم و در کوچه ها سُر بخورم و قاه قاه بخندم
دلم میخواهد بزرگ نشوم و دلم نلرزد از جیبی که پُر نمیشود! 
دلم میخواهد وارد دنیای آدم بزرگ ها نشوم، بدیهایشان را نبینم، اصلا نیازی نباشد خودم را مقتدر نشان دهم تا آزارم ندهند، زیراب نزنند و...
کمی که سنم بالاتر رفت، کسی به من گفت : بزرگ شو
و من...
هنوز بزرگ نشده ام بلکه نقاب آدم بزرگ ها را پیدا کرده ام
هرزمان تنها میشوم نقابم را برمیدارم
اصلا تنهایی را برای همین دوست دارم
تا کسی با نیش وکنایه، زخمی ام نکند! 
تا بتوانم خیلی راحت با پرنده ها حرف بزنم و در دعوایشان دخالت کنم
با ماه درد ودل کنم
خوراکی هایم را باهیچکس سهیم نشوم
دلم میخواهد هنوز هم با هدیه های خوراکی وار شاد شوم
من... دلم... نمیخواهد بزرگ شوم
اصلا دنیای سرد و عجیب آدم بزرگ ها را نمیفهمم!! 
خیلی جدیست، آنها قاصدک دوست ندارند، گلها را بو نمیکنند حتی مدادرنگی هم ندارند!!! حتی عروسک بزرگ شکم گنده که ناف دارد، آنهم ندارند!!!! 
عجیب است خیلیییی عجیب است... یعنی هیچ عروسکی ندارند تا با او حرف بزنند، فکر میکنم آنها میگ میگ را هم برای بار صدم ندیده اند! 
دلم برایشان میسوزد
مثل لاک پشت، به لاکِ بزرگسالی چسبیده اند و مدام هم غُر میزنند، البته من هم غُر میزنم ولی نه مثل آنها
من حق دارم.. بادام زمینی ام تمام شده و میخواهم بخرم اما او میگوید برای این ماه بس است.
او... خودِ بزرگسال من است
که گاهی به من سخت میگیرد، البته گاهی هم خوشحالم میکند مثلا من را به کوه میبرد اجازه میدهد دستهایم را در آب شاپ شاپ کنم، وپاهایم را هم خیس کنم. پابرهنه روی خاک راه بروم و خوراکی هم بخورم
من این دنیا را دوست دارم اما او مدام میگوید جیبش پرنمیشود و برای پرشدن جیبش باید مدام به من نقاب بزرگسالی بزند. 
بین خودمان باشد، گاهی زور میگوید مثل امشب که مرا دکتر نبرده و مجبورم کرده نشاسته روی لثه ام بگذارم تا بادکنکیِ آن کوچک شود، کلی هم نشاسته خوردم ولی بازهم من را دکتر نمیبرد!
راستش، امشب از  این ماسک بزرگسالی خسته شدم. سنگین است. 
یاحق
الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 55 دوشنبه 15 دي 1399 نظرات ()

دلنوشته تو , شگفت انگیز خلق شده ای 

پس

شگفت انگیز باش

 

 

من در زندگیم آدمهای خوب و بد بسیاری دیده ام!
راستش از خوب بودن دیگران، تنم لرزیده، دلم لرزیده، اشکهایم جاری شده
و از بد بودن دیگران هم تنم لرزیده، قلبم شکسته، اشکهایم جاری شده

در فکر من زن یا مرد بودن مسئله بزرگی نیست!
وقتی با کسی صحبت میکنم، وقتی از کسی محبت دریافت میکنم یا خود محبت میکنم متوجه زن یا مرد بودنش نمیشوم بلکه آن لحظه او را یک انسان میبینم چه بسا اگر جاندار باشد او را یک جاندار!


بقیه دلنوشته شگفت انگیز را در ادامه بخوانید عزیزان
الهه فاخته بازدید : 42 دوشنبه 15 دي 1399 نظرات ()

دلنوشته از روزهای کرونایی من 

قیمت مرغ 

مهربانی و بخشندگی یا ظلم و بی رحمی !؟

 

امروز که برای کاری بیرون رفتم، متوجه شدم قیمت مرغ پایین آمده! فکر کردم از همانهایی ست که باید صف می ایستادیم!
مردد وارد شدم، اول قیمت مرغ را پرسیدم با شنیدن 19.000 تومان چشمانم برق زد و یک مرغ دوکیلویی خریدم.

منتظر ماندم تمیز وخرد شود که نوشته ای نگاهم را به خود جلب کرد :
اگر نیازمندی را میشناسید که برای خرید مرغ و... در مضیقه است به اینجا ( مرغ فروشی فلانی) بفرستید.

راستش فکرش را نمیکردم در این منطقه و دراین خیابان چنین مغازه ای پیدا شود!

بقیه دلنوشته کرونایی را در ادامه مطلب بخوان عزیز :
الهه فاخته بازدید : 67 یکشنبه 18 آبان 1399 نظرات ()

این روزها هم میگذرد 

این روزهای سخت هم میگذرد

به خود آی


این روزها که نقاب به دهان بسته ایم , لبخند ها پنهان و حالت لبها گم شده است , چیزی که هست چشم و چشم و چشم است ! 

آدمها از این نقاب که جلوی هوای تازه را گرفته خسته شده اند و عین یک آدم مست , خود را به این سو و آن سو میزنند ! 

راستی ! لودگی این روزها چقدر مُد و پرطرفدار شده است !

 

دلنوشته این روزها هم میگذرد را در ادامه با هم میخوانیم


الهه فاخته بازدید : 77 یکشنبه 06 بهمن 1398 نظرات ()

دلنوشته زندگی 

نویسنده الهه فاخته

 

 

زندگی را ساده تر از تمام داستانهای نوشته شده و نشده میبینم.
غمی که میگذرد، گریه هاییکه زود خشک میشوند
ساده ببین!
سخت نگیر!!
عمری را با لبخند بگذران، نفس بکش، زندگی کن، باران را بفهم، پرواز را تجربه کن
وپرواز چیزی جز سبک کردن ذهن نیست
آری در حال پروازم!
چرا آمده ام را نمیدانم
اما
خوبیها به من قدرت اوج گرفتن میدهد
باید حواسم به قله های مرتفع باشد
گاهی مسیرم را تغییر دهم
گاهی طوفان و باران را تحمل کنم
بروم ، ادامه دهم !
زخم ها خوب می شوند
روح بزرگ میشود
لبخندها زیباتر میشود
وقتی درونت پر از حس خدا باشد
نور تو را پیدا میکند
در تو رخنه می اندازد
رشد میکند
وسعت میگیرد
و درونت پر از انرژی خالق می شود
ونگاهت پر از آرامش!

بقیه دلنوشته زندگی  به همراه دکلمه در ادامه مطلب سایت

 

الهه فاخته بازدید : 35 یکشنبه 06 بهمن 1398 نظرات ()

خدای مهربانم

در این روزهای ملتهب و شلوغ، یارم بوده ای، همدمم بوده ای

واین روزها فهمیده ام هرکسی که آزارم داد، آه کشیدم تاوان دیده است

چقدر مرا دوست داری

چقدر هوای مرا داری

که تحمل یک آه، یک اشک مرا نداری!

ومن چه کردم

تمام تلاشم برای پاک بودن است، دلم را شکستند من نمی شکنم، برای حقم بر میخیزم و تورا همراه همیشگی خودم احساس میکنم.

خدایا مرا پاکیزه گردان

خدایا مرا پاکیزه و خوش نام از دنیا ببر

مرا آن گونه ببر که اگر خطی از شعرهایم، را خواندند رنگ تو را درآن حس کنند

اگر یادگاریهایی از من دیدند، روح تو را در آنها ببینند که من برای آنچه دارم، تلاش کرده ام، سختی کشیده ام، تحمل کرده ام و صبر کرده ام و به تو توکل کرده ام. 💞

خدای مهربانم دوستت دارم هیچ گاه تنهایم نگذار، یار همیشگی ام باش

دوستت دارم❤

یاحق

دلنوشته به قلم الهه فاخته 

 

بهمن ماه 1398

 

پ.ن: برایتان آرزومندم زندگیتان از رنگ خداوند لبریز شود❤

الهه فاخته بازدید : 46 پنجشنبه 28 شهريور 1392 نظرات ()

 دلنوشته درباره قدر همدیگر را بدانیم

نویسنده الهه فاخته

 

هی .... هی با تو هستم پیاده ....
چه کسی گفت که هی ، بی ادبی است . من سر این کوچه ای که تمام آسفالت سردش را غبار تنهایی گرفته است ، سالهاست که منتظر هستم . منتظر تو ...
هی ... صمیمی با تو هستم !!!
با تویی هستم که بی دریغ می بخشی !
با تویی هستم که بی دروغ ، صادق هستی !
با تویی هستم که شاید یک روز باور کنی قصه زندگی همین دم زدن هاییست که بین نفس من با تو می شود یک سلام و یک علیک سلام !


اینبار دفتر خاطرات من ، چشمان توست . چشمان زیبای تو با هر رنگی ! سبز ، آبی یا قهوه ای ... با چشمان بی ریایی که گاه برق معصومیت دارند و گاهی برق جادو.
با تویی هستم که هنوز قلب داری !


بقیه متن بیایید قدر همدیگر را بدانیم در ادامه ....

 

دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه
الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟