داستان عشق به قلم الهه فاخته

loading...

الهه فاخته

داستان عشق با دکلمه نویسنده الهه فاخته این داستان از  کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی که دارای مجوز ارشاد است انتخاب شده است    تقدیم به تمامی شما عزیزان ♥   یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه بازکنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .   گفتم : نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت معصومش اینکه چه میخواهد . گفت :راهم بده…

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
elahe_fakhteh بازدید : 286 یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 نظرات ()

داستان عشق با دکلمه

نویسنده الهه فاخته

این داستان از  کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی که دارای مجوز ارشاد است انتخاب شده است 

 

تقدیم به تمامی شما عزیزان ♥

 

یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه بازکنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .

 

گفتم :

نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت معصومش اینکه چه میخواهد .

گفت :راهم بده جایم بده هر جایی که رفتم مرا ازخود راندند . اشک در چشمانم حلقه زد اخمم به آه تبدیل گفتم من در کلبه درویشی خویش فقط نان خشک دارم برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله کند .

گفت در را نبند من آمدم که پیش تو باشم . هرجایی نمیتوانم بروم . 

 

بقیه داستان عشق به همراه دکلمه mp3  را در ادامه مطلب بخوانید  


 

نمی دانم چه شد ! دلم بحال صورت معصومش سوخت یا بخاطر دنیای سخته و خانه شکسته دلم ، سوختم از معصومیت عشق و از صداقت صریحش .به خانه دلم راهش دادم .

صدای او صدای خدا شد . نگاهش نگاه خدا ، و صدایش لالایی او . هر شب کنارش خوابیدم . یک لحظه رهایش نکردم بااین که باز هم دلم شکست خانه ویران را ساختم مجبور بودم کودکی داشتم که کوچک بود . هر شب از ترس فروریختن سقف بی پناه دلم اشک میریختمدیگر خسته شدم از طوفانهایی که چه راحت خانه ام را فرو میریزند بر سرم .آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم ریز شد.

یک روز که در اینه نگاه کردم دیدم، صورتم شبیه او شده است و او هر لحظه کوچک و کوچکتر ، وقتی فهمیدم شبیه او شده ام که دیدم دیگر نیست . فکر کردم رفته است اما وقتی در خیابان به کودکی رسیدم بویش را حس کردم ، وقتی دست پیر زنی را گرفتم و از خیابان ردش کردم وقتی یک اسکناس 10 هزار تومانی به کسی دادم که نه دست داشت نه پا حسش کردم اما وقتی به اسم تو رسیدم لرزیدم . هر چه سعی کردند مرا از تو دور کنند نتوانستند ...

دیگر همه صورت عشق را میشناسند . عشق سکوت میکند . فقط یک صدایی به من گفت : چه قدرتی دارد ، عشق !

و من ویرانه دلم ، ویرانه تر از گذشته ، هر کاری میکنم عشق را از جانم بیرون کنم نمیرود . انگار که تکه ای از وجودم گم شده بود و آن روز اگر در را باز نمیکردم شاید میرفت و دیگر بر نمیگشت و دیگر روز دیگری نبود .

اکنون سرو پا خیسم . عرق شرم میریزم . از پروردگاری که بزرگترین قدرتش را به من بخشید .

 داستان عشق 

عاشق برای نا ممکن ها ممکن است ... عاشق برایش حرف ها مهم نیست

عاشق ، همیشه عاشق کسانی است که عاشقش هستند ... عاشق ، همیشهپایدار است ...

عاشق ، بی چون و چرا عشق می بیند . بی چون و چرا و تنها دوستداران معشوقش را کسی می بیند که از ته دل دوستش داشته باشند .

 

به خودم افتخار میکنم . دیوار خانه ام را ریختند ، بر سرم بد خواهی ریختند اما چیزی که مرا نگه داشته است فقط قدرت عشق است .

 

برای راه گم کرده ای آرزو میکنم که چون من عاشق باشد . عشق متعلق به یک نفر نیست که اگر رهایت کرد بگویی عشق فقط یک بازی است . عشق

درون آدم است . و چون دایره ای بی انتها بزرگ و بزرگتر میشود و سمت بی نهایت میرود .و سرانجام به خالقت گره میخورد .

وقتی می فهمند عاشق هستی ، تو را میشکنند که قدرتت را بگیرند . عاشق نیستند که بدانند عشق خودش بادیگارد عاشق است . عشق قدرت دارد

 

باورش کن نه بازی اش ده !

 

کپی از متن,شعر و دلنوشته ها با ذکر اسم الهه فاخته امکان پذیر است .... از اینکه حق کپی رایت را رعایت میفرمایید بی نهایت سپاسگزارم♥ برچسب ها: داستان عشق به قلم الهه فاخته , دکلمه های الهه فاخته , داستان عشق , دکلمه زیبای داستان عشق , داستان زیبای اولین عشق در دل هر آدمی ,
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط ستی در تاریخ یک سال پیش و 22:20 دقیقه ارسال شده است

این داستان عشق بسیار زیباست واقعا عشق را معصوم و بی دفاع به تصویر کشیده .داستانی حقیقی ست عشق همینطور وارد دل و قلب ما میشه . جادوی عشق را بسیار زیبا به تصویر کشیدید ♥

این نظر توسط سودا در تاریخ یک سال پیش و 23:20 دقیقه ارسال شده است

بسیاااار زیبا ومعصومانه


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه
الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟