شعرهای عارفانه الهه فاخته

loading...

الهه فاخته

شعر زیبا درباره خدا شعر شکر خدا شعر کوتاه درباره خدا,شعر درباره یاد خدا,شعر زیبا خدا,اشعار درباره خدا,شعر خدا,شعر درباره خدا, شعر عارفانه زیبا، زیباترین اشعار درمورد خدا.اشعاری دلنشین و عارفانه برای

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 22 چهارشنبه 08 ارديبهشت 1400 نظرات ()

آه امان , ای دل امان از این و آن ...

آنکه صاحب منسب است گویی که انگار خدااااااااااااااست

او که میگوید ز خود ,شعله خشم و جهالت بر تنش افروخته

خود نمیداند ولی ... دیگران می بینند .. دیگران می بینند

آه امان , آه امان از دل بی کینه من

که کسی باز مرا دیوانه کرد

گفتمش دوست بیا گفتمش دوست بیا تا به تو گویم چه کنی !

رفت و دیگر نگهش بر من بیچاره نبود!!

گفتمش دوست که راهت شده پر سهو و خطا  

تو بیا تا که بگویم چه کنی ,

خنده کرد و قه قهان گفت تو که باشی چون من ؟؟؟

 " من منم هر که منست از من نیست , من همانم که منم "

خطی از شعر مرا بر خود من کرد عیان!

اما من عاقبتم نیست چُنان که فرمود

من که گفتم من منم , من... منم من نه تواَم .. من نه توام من نه توام  .. من ..... منم

من منم هر که من استتتتتتتتتت از من نیست !

چون که خودست , چون که خودست , چون که خودست

گفتم هر که من نیست از من نیست

بلکه خود است بلکه خود است

ای امان ای امااااااان ای امان

تو بیا و بگوشش بخوان آیه ای از قرآن را

بخدا کککر بشود ... بخدا کور شود  ... حرف , حرف خودش

من که گفتم که منم , من من خود کردم لیک

آنچه گفتم به سرم امد و من حیرانم

من که گفتم منِ من جملگی تصویر تو نیست

تو یکی...  من یکی و ..  اون یکی و ... یکی یکی

گفتم من نه منم , بلکه منظور مرا بد فهمید

 

هی هات از این کُبر , از این کبر نه غرور

ای وای از این کبر , از این کبر نه غرور

آدمی زنده است از بهر دل خود اما ....

هر چه گویی هر چه خواهی , بکن اما ... خود باش خود باش

این شباهت خوب نیست

که در این عالم خاکی هر کسی خوب تر است

نزد خدا بهتر بود

 یا حق 

الهه فاخته

اردیبهشت 1400

 

الهه فاخته بازدید : 79 پنجشنبه 24 مهر 1399 نظرات ()

میدانم این سالها مصیبت ها و دردهای بیشماری را تحمل کرده ایم , به ما سخت گذشته است اما راستش میخواهم بگویم مشکل از کجاست 

من فقط یک شاعر هستم , مینویسم و قسم به قلم 

بقیه اش را میسپارم به آن بالایی 

یا حق

 

در ادامه مطلب این شعر را بخوانید ... 

 

همچنین دکلمه این شعر را نیز بخوانید  

الهه فاخته بازدید : 45 دوشنبه 11 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نوشت من دلم می خواهد 

شاعر الهه فاخته

 

من دلم می خواهد

که به رویای بزرگی برسم

که درآن خوب شود بندگی خوبترین

که در آن اشک نریزد دل

من دلم میخواهد

اوج بگیرم چون آن باز

در پی جستن نور

پشت آن دیوار بزرگ 

که کسی گفت شهریست درآن 

شاید آن شهر همان رویای من است 

که همه در پی آن می گردند 

هر کسی فکر کند عاشق است جای سوال است 

که او عاشق قلب خود است 

یا در سینه ی خود هیچ ندارد 

پشت دیوار کسی است ! 

عشق بار گرانیست به هر کس ندهد 

 

  • شاعر الهه فاخته
  • شعر من دلم می خواهد

 

 نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۱۲ 

الهه فاخته بازدید : 19 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر ساده برای خدای مهربان

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

 

 

آهای ,آهای خدای مهربون

میخوام بگم , مرسی کنارم هستی

میخوام بگم,همه کسم تو هستی

اگه شهبانوی زمینم

بدون زمین خاکی

                نه شاه داره نه شازده

فقط بانویی هستم که اسمتو همیشه

میگم با دونه های تسبیح

اسم منو اون پریای مهربون گذاشتن

آهای خدای خوبم

خواستم بگم قربونتون میرم من

چه خوبه که بزرگترین تو هستی !

بالا سر این پایینیا تو هستی

خواستم بگم دوستت دارم

اندازه تک تک ذرات وجود دنیا

مرسی که هستی همیشه با من

تنها رفیق زندگیم,

 دوستت دارم

                خدای نازنینم .

شاعر الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 27 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نو دخترک تنها و ایمانش

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/01/31

 

ذهن یخ بسته خود را می سایم بر خاطره ای 

من نمی دانم آن چیست !!

گرچه می دانم زین لحظه تاریک من است 

که به ره روشن نور, می رود نرم و سبک 

 

باد آمد ... باران بارید 

دختری در طوفان قصه ریختن موج گران را می گفت 

باد آمد .. گلبرگ گلی را چید 

و به آواز شقایق که در آن دوری سقف 

له شد زیر پای باران, می خواند 

دختر ماند و کبوترها , رفتند زیر درخت  

دختر زیر باران رقصید 

“ ای خدایی که بزرگی, بدرود

ای خدایی که عظیمی , یارم هستی 

من دختر تو 

من نهراسم زین جا از طوفان 

قیامت شده بود!

همه رفتند دختر رفت, همه رفتند زیر سقفی 

اما دختر,زیر باران می رفت با طوفان 


کافه ویونا,باغ فردوس 1389/01/31 

شاعر الهه فاخته 
الهه فاخته بازدید : 25 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نو درباره تنهایی

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/08

 

دل تنهایم را می سایم 

می سایم تا که تنهایی من, پا نگیرد بخراشد دل را 

هر چه از غربت خود باز بگویم بسرویم چه کم است!

مادرم! دیشب درد چنان سینه کوچک من را بفشرد 

از وجود داد زدم من گناه کار بزرگم الله ؟

که تولد شده است عامل بودم ؟

 

آسمان می لرزد 

ماه در پرتو عشق 

دنیای وجودم , سوت و کور است 

به کجا راه روم 

من که اینجا بی باک ترین بنده تنهای تو هستم!

آه شکوه گفتم, آن چه گفتم نه که شعر نه که نثر 

من نمیدانم چیست 

اسمش را می گذارم رازنامه من با سرور خوبم الله

 

خط به معراج افق نزدیک است 

خط به مشی رویش گل پیوند است 

جمله زیباست اما شعر من راز من است 

زیر این واژه تنها گنجید راز تنهایی من 
نه در این سلسله واژه و خط 
ای  فلک دل تنهای مرا می بینی؟ 
آه , سپردم به زمان 
کوچه ام خلوت و گنگ است 
پایم ... 
پایم انگار تیزی سنگ به خود دیده و خون آلود است 
چه کنم؟ 

من فقیرم مرهم نیست که آرام کند پای مرا بل 
این دل رنجور مرا 

آه ای زمان 
پیر میکده را تو کجا دیده و دیدی؟
 شاید او درک کند
من عاشق الله خودم 
من عاشق و خسته دلم 
من تنها هستم و رفیقم شده تنهایی من 

کاش بغضم می شکست 
کاش می شد که پرواز کنم 
آه الله 
بالهایم را در کدام عرصه گشودم که فراموشم شد؟

شنبه:08/03/1389
شاعر الهه فاخته
الهه فاخته بازدید : 21 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نو 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1389/08/13

خدایا آرزو دارم 

و باد آمد, گریبان گیر

به دام ساحل تنها رها گشتم 

در این طوفان عصر نو!

 

شب آمد, خدا گریید

کودک گفت : “ خداوندا, شبم تاریک تاریک است 

دل ابری, فرو می ریزد از اندام سرخ شب, باران...

خدا گریید

و کودک باز می گفت : “ ندارم تا کسی بازی کند با من 

چرا امشب هوا دلگیر دلگیر است 

اگر می شد, به دنیا گفت: تمامش کن !

که من خستم ازین بی حرمتی ها, دل 

چرا چشمان من خیس است؟

چرا هر شب نگاهم سوی آبادیست

آبادی, نا کجا آباد رویاهاست !

صدایم را به گوش مرغ شب, دادم

و صبح, چشمان من آرام, نمی گریم

ولی انگار خدا گرییده است, ای دل !

دلم , می پیچد از تنهایی مزمن

دلم, امشب هوای رفتن از کوی دارد 

خدایا, خسته ام 

زبانم, گنگ گشته  خدا... لالم؟

چرا این دختر تنها شبش خیس است؟

چرا این دختر تنها زبانش لال گشته از سرمای تنهایی؟

چرا چشمان من غم دارد ای زیبا؟

مگر این نیست, تو هستی؟

اگر ماندم, برای توست 

اگر شعرم کسی خواند گمان دارد

که من تنهام, که من بی کس ترین تنهام 

ولی عشقم, اگر ماندم, به عهدم خالقم الله

اگر مرگم شده تنها کاشِ دنیایم 

دلیل این است, که من آغوش گرمت را 

به دنیاها نمی بخشم!

تو را می خواهمت الله ... 

اگر بیتاب بیتابم,تو را می خواهمت الله !

نجاتم ده که من می خواهمت الله!

شاعر الهه فاخته 

 

پنج شنبه : 13/08/1389

الهه فاخته بازدید : 19 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نو عارف و من و آغوش خدا

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

 

عارفی را دیدم 

در بیابان, پای یک بوته خشک 

می گفت :  " سلام, بر تو ای ناز نگاه 

نفست پر آگین

شمیم خنک سرد تو را باید 

به خراباتی ببرم "

 

من که عاشق بودم, فهمیدم

ماجرای دل و معشوقه ماست!

بوته و عطر و نگاه 

همگی توجیه نگاهند ,  بهانه ست!

از بوته به دل , از دیده به دریا

دل و دریا چه شود!

عاشقان,پاک ترین دل به معشوق زمانند 

 

فتنه ها را باید شست 

روح من در قفس است 

میله ها را بکنم ؟

آه ! بالم , بالم که شکست 

باشد عیب ندارد, من در آغوش خدا می گریم....

پاهایم را بکنید 

کور کنید چشمان مرا 

درد, در درد غوطه ورم, باشد که شود صبح... 

 

من در آغوش خدا می خوابم 

شاعر الهه فاخته
الهه فاخته بازدید : 29 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نو  درباره زندگی

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1390/11/05

زندگی شاخه گلی ست ...

خار دارد و عطر 

می پراکاند طنازی خویش 

تو اگر شاعر باشی, می فهمی 

 

زندگی یک شعر است 

ساده می شود گاهی خندید از پس درد

می شود گاهی گریید از شوق 

حتی گاهی, مثل دیشب 

خدا هم می گرید از ذوق با باران 

می زند فریاد با رعد 

گاهی خدا هم با بی صبری ما می گرید !

 

زندگی یک شعر است, ساده 

خطی بین من و تو , با نگاهی آرام 

سوی هجران کبوتر

سوی روییدن یک شاخه گیاه 

مثل یک شبنم,ذوق دیدن از بالا 

مثل یک باز, سبک ...  در پرواز 

زندگی, رسم ساده یک خط است 

راحت, آرام

رنگ نور

 رنگ بیداری یک دیده پاک

از کجا تا به کجا, رنگی از شوق و امید

جنسی از لبخند خدا

آری, گاهی 

مهربان می خندی

تلخ می گریی و نمی فهمند 

خندیدن و گرییدن از چیست؟

 

 

آن گاه خدامی گرید, گاهی می خندد...

شاعر الهه فاخته
الهه فاخته بازدید : 16 سه شنبه 05 فروردين 1399 نظرات ()

شعر نو دروغ و لایق عشق خدا

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/11/05

 

کسی گفت: معرفت شیره جان است

کسی گفت :

من در این بهبهه شهر شلوغ 

دل به این تیکه قلبی دادم 

که پر از معرفت است 

که پر از عشق و وفاست 

نه به این شعر که دستم خالیست 

نه به طغیان دروغ 

 

دل به دلدار زدم 

بسته شدم در وادی دور 

وادی دور کجاست!

من آکنده شدم از این خشم بزرگ 

و فروخوردم دردی چه بزرگ!

وادی دور به خاکیست که هر ذره آن 

رنگ زیبای تن یار شده ست 

وادی دور همان شهر بزرگیست که معشوقه من 

لب به لبخند گشود 

از دوری او خسته شدم 

از بی باوری پنجره ها خسته شدم 

تا به کی سردی فصل ؟

حرف ناپاک لب پنجره هاست؟!


تا به کی فصل دروغ
تا به کی سردی و سوز و دروغ گرما؟!

از دروغ خسته شدم 
چه کسی لایق عشق خداست؟؟؟
شاعر الهه فاخته 
الهه فاخته بازدید : 25 دوشنبه 04 فروردين 1399 نظرات ()

شعر سپید معجزه شماره 40

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/26

 

یک صدا .. خواب شیرینم را می گیرد

بر میخیزم .. خانه خالیست

پنجره ها بسته .... شیء خوابیده ست !

تار مویی در جلوی چشمانم می لرزد

میرقصد ... انگار ....... میخندد !


بادِ سردی در اتاق می پیچد

و قلم بر می دارم , بنویسم از این لحظه

در بستر, خواب گرمی انتظار از من دارد

قبل از اذان صبح گاهی

پلک بر هم بگذارم و زودتر آید .... رویا


انگار از درون منتظر چیزی هستم

رویایی در بیداری !!! ....


انگار منتظر معجزه ای هستم

بیدارم تا خواب نمانم از شروع لحظه ..

شاید امروز , معجزه ای خواهد آمد !

شاعر الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 20 دوشنبه 04 فروردين 1399 نظرات ()

شعر سپید شماره 35

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/12

چون درختی ریشه دارم

در خاک, سفت و محکم , ثابتم !

می خواهی جدا سازی مرا از اصل خویش ؟

مرا از خاک جدا کردی , توانت هست نگه داری ؟


درختی بالغم .. میوه دارم .. برگ دارم ..

و هر روز افتاده تر

هر جا روم , یک مشت خاک .. حق من است !

( این را خدایم گفته است )

اصل من در دست اوست


یادت باشد , مخلوق ... تو هستی ...جان من !

یادت باشد , بالاتر زما , تنها خداست .. ای جان من !


گر تو بالاتر از تمام آدمی ...

از تو بالاتر خداست .. ای جان من !

شاعر الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 31 دوشنبه 04 فروردين 1399 نظرات ()

شعر سپید قایق کاغذی شماره 33

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/12

 

قایق کاغذی .... روی فرش

فرش .... بدون تبسم , سرد و بی روح


روی کف سنگی خانه ام , قایقی کاغذیست ...

میخواهد .. تن , به آواز دریا سپارد !

بیچاره .... قایق کاغذی !!

فکر میکند بزرگ است , مهم است ؟

در یک لیوان آب , غرق میشود ... قایق کاغذی !

 (بدون ناخدا , ساکن

لحظه ها , بدون ناخدا .... ساکنند ! )

همیشه کسی هست که هل میدهد قایق زندگی را

کسی که تهی نیست !

کسی که عزیز است , عزیز خداوند


قایق کاغذی ... روی فرش

و فرش ... خوابیده است و من

فوت می کنم , قایق کاغذی را روی فرش ...

1394/2/12

شاعر الهه فاخته 

 

.... شعر سپید  شماره 32 در ادامه مطلب ....

الهه فاخته بازدید : 17 دوشنبه 04 فروردين 1399 نظرات ()

 شعر سپید غم شماره 30

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/03

یک تنهایی مرموز از کودکی کنارم بود

و اکنون , چون پیرزنی تنها درغروب روز

 (که می آید به کوچه .. مینشیند و مینوشد چای ! )

نشسته ام کنارپنجره, چای می نوشم


دلم دیگر... نه بال و پری دارد و نه ذوقی

دلم در این خانه مدام میگیرد !.. انگار سربارم .

دلم میگیرد از او که یادش رفت خدایی هست !

خدا هم .. خاموش شده است

دلم می گیرد از یک راز

ظهر عاشورا , کسی آمد .. و چیزی گفت

کسی که پر محبت بود !

صدای قلب او را .... فهمیدم


دلم میگیرد از سازم , شکست یک روز

و تمام لحظه هایی که زود رفتند

سازم شکست , روحم شکست

ده سال , دورماندم از ساز ...

خداوندا ... من باختم زندگی را ؟ .. نا امیدم ... نا امیدم

پنج شنبه : 03 / 02 / 1394

شاعر الهه فاخته

 

پ.ن: فقط می توانم بگویم زندگی سختی داشته ام .

الهه فاخته بازدید : 15 دوشنبه 04 فروردين 1399 نظرات ()

شعر سپید  شماره 29

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/02

 

مثل زنبور سرگردان, مست از گرده گلها در باغ

پی بوی تو می گردم .. ای یار !

گاهی که به اشتباه میگیرم , دیر می فهمم

می شکند غرور زردم

خشک می شود عسل در تن زردم

آن قدر که بین گلها می گردم

یادم رفت بسازم کندو , دستی بر عسل بگذارم

یادم رفت چه بودم , یک روز !

آنقدر بو کشیدم گرده های گل را

که یادم رفت دنبال چه بویی می گشتم


همه ما آدم