تمامی دلنوشته های روزانه الهه فاخته

loading...

الهه فاخته

تمامی دلنوشته های روزانه الهه فاخته

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 27 دوشنبه 06 ارديبهشت 1400 نظرات ()

دلنوشته پختگی

بلاخره روزی به نقطه ای از زندگیت خواهی رسید که میتوانی بیشتر شرایط و آدمها را درک کنی , میتوانی بدی و خوبی آدمها را بفهمی بی آنکه برای فهمیدنش زخمی شوی 

و این دقیقا همان جاییست که فهمیده ای برای اثبات خود به آدمهای اطرافت دیگر نیازی به تلاش کردن نداری ! و برای ثابت کردن خودت به این در و آن در نمیزنی !

میفهمی باید سکوت کرد , پاسخ خیلی از برخوردهای نامناسب را نداد و از آنها به سادگی رد شد

اجازه نمیدهی کسی شعله خشم تو را برافروخته کند حتی گاهی خنده ات میگیرد که چه سریع کسی دچار خشم میشود .

دیگر بابت هرچیزی با کسی بحث نمیکنی و به اندازه درک و شعورش با او هم کلام میشوی و نیاز نمیبینی برای هرچیزی توضیح دهی یا توضیح بخواهی , میتوانی به سادگی رد شوی

و این نقطه شاید اسمش ... پختگی ... باشد

یا حق 

به قلم الهه فاخته

بهار 1400

الهه فاخته بازدید : 30 دوشنبه 06 ارديبهشت 1400 نظرات ()

قلب عزیزم معجزه کن

قلب عزیزم معجزه کن

این روزها شدیدا به یک معجزه نیاز دارم تا زندگیم را از این رو به آن رو میکند اما روی خوبش !

در بین دردا, بی پولی ها , بی محبتی ها دلم یک معجزه میخواهد ... چیزی شبیه گل دادن گل گندمی , همان شبی که خوابیدم و صبح ناگهان دیدم گلی روی ساقه نحیفش روییده و کاملا باز شده است , و روزها و شبها به باز شدن و بسته شدنش نگاه میکردم و باورم نمیشد , گل من گل داده است !

قلب عزیزم معجزه کن ! و مرا به آغوش آرامشی دوباره هل بده , این از همان هل دادن هاییست که دوستش دارم

نه به بدی هایی که به من شده است فکر میکنم , نه به زخم زبانها و بدگوییهای پشت سرم , نه به تهمت ها و افتراها و بی محبتی های آدمهای که در زندگی ام آمده اند و رفتند و شاید هم ماندند ... فقط به این فکر میکنم که شبی بخوابم و صبحش با یک معجزه آغاز شود , یک اتفاق بهاری زیبا , دلم را بلرزاند و گلبارانم کند .

اینبار هم میگویم که من امید نمیخواهم بلکه یقین میخواهم , اتفاقی روشن میخواهم ... کاش بشود .. کاش زودتر بشود

یا حق

الهه فاخته

بهار 1400

الهه فاخته بازدید : 13 دوشنبه 06 ارديبهشت 1400 نظرات ()

این جهان آدمهای خوب کم دارد

این جهان آدمهای خوب کم دارد

آدمهایی که وقتی در خیابان پایت سر بخورد , بی تفاوت از کنارت نگذرند , برگردند , دستشان را روی پشتت بگذارند , حالت را بپرسند , یک لیوان آب برایت بیاورند , زیر بغلت را بگیرند و کمک کنند تا بلند شوی , خیالشان که از سلامتی ات راحت شد بروند و به کار خودشان برسند

این جهان , آدمهای خوب کم دارد

از همان آدمهایی که هر چقدر بهشان بدی شده باشد , باز هم خوب میمانند چون میخواهند , میخواهند که خوب بمانند با تمام عواقبش

و این میان باز هم بعضی از آدمها می آیند و سر به سرشان میگذارند اما وقتی زمین خوردند , و از درد به خود پیچیدند , با تمام وجود آرزو میکنند آدم خوبی به کمکشان بیاید , همین آدمهای خوب هستند که میشوند تلنگری برای بقیه .

مگر میشود دنیا آدم خوب نداشت ؟ پس تکلیف من و تو چه میشود ؟ تکلیف لبهایی که لبخند نمیزنند چه میشود ؟

میدانم سخت میگذرد  و این روزها سخت تر از روزهای قبل ! اما تو خوب بمان دوست من , و به خوب بودنت ادامه بده و آنقدر ادامه بده تا دیده شود . من مطمئن هستم خوب بودن عمیق که باشد , توجه دیگران را به خود جلب میکند نه به یک انسان , بلکه به ذات خوب بودن خود و همینکه بقیه را به سمت خود جلب کند , همین که عطر خود را به بقیه بشناسد میتواند بزرگ شود ! بزرگ و بزرگ تر ! و آنوقت میبینیم که خوب بودن بصورت کاملا شگفت انگیز , همه را به رنگ خود در آورده است و سرزمینم پر از گلهای رنگارنگ شده است که هرکدام عطر مخصوص خودش را دارد .

و میتوان امیدوار بود که دنیا جای بهتری شود , انشالله

در پناه حق

به قلم الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 17 چهارشنبه 18 فروردين 1400 نظرات ()

دلنوشته و دکلمه سی سالگی

به قلم و صدای الهه فاخته

 

سی سالگی دقیقا آبیست !

شبیه همان صبح های دل انگیزی که پنجره را باز میکنی و بلند میگویی : امروز چقدر آسمان آبیست !

سی سالگی دقیقا همان پنجره ایست که صبح ها باز میکنی و از دیدن پرواز پرندگان لذت میبری !

به دنبال زیبایی میگردی , و دلت با دیدن سبز بودن یک درخت هم باز میشود

سی سالگی همان کلیدییست که برای باز گشایی از قفس خودت به تو رسیده است یا آنقدر به همراه قفس خود رشد کرده ای که کلید اندازه قفلش شده است !

اکنون زمان باز کردن بالهایم شده است

بی آنکه از کسی خجالت بکشم !

بی آنکه احساسم را فرو بلعم !

حس درون من است که میگوید تو دیگر بزرگ شده ای حقت را بگیر
این دقیقا سی سالگیست
یاحق

الهه فاخته بازدید : 21 سه شنبه 17 فروردين 1400 نظرات ()

دکلمه سی سالگی 

تقدیم به تمام کسانی که وارد سی سالگی شده اند 

 

متن دکلمه سی سالگی

 

سی سالگی رسیدن به همان قله کوهیست که همیشه آرزو میکردی به آن برسی

ولی وقتی به آن رسیدی میبینی قله ای بزرگتر پشتش قرار گرفته و بجای باز دویدن و دویدن و عجله کردن

اینبار رو به بیست سالگی ات و درست در همان قله که روزی آرزوی صعودش را داشته ای مینشینی و

یک لیوان چای سبز میخوری و لبخند میزنی و به تمام روزهای پشت سر گذاشته ات مینگری و میخندی و میخندی و میخندی و

نگاهی به پشت سرت می اندازی و قله بزرگتر را میبینی و باز میخندی و

به آسمان نگاه میکنی و

میبینی بالای هر قله ای, آسمان یکیست !

  • به قلم الهه فاخته
دکلمه سی سالگی را در ادامه با هم میشنویم عزیزانم
الهه فاخته بازدید : 27 سه شنبه 10 فروردين 1400 نظرات ()

دلنوشته قرن 1400 

در یکماهی قرن جدید

 

با نام خالق انسان , خداوندگار مهربانیها

سپاس خداوندی را که بالاتر از تمام ما مخلوقات است , اگر زمین باید پادشاهی داشته باشد , او تنها پادشاه این جهان است . و من این بنده ناپاک خداوند , شرم دارم وقتی به درگاه او می گریم , خالق دانه های انار را میگویم , نظام زندگیم دست اوست , هر چه مینویسم , هرچه خواهم نوشت به خواست اوست شاید رسالتم اینست !

من دلم میخواهد همه انسانها به آگاهی برسند , بفهمند خالق اوست ..

من دیگر از گفتن حرفهایم نمیترسم , مثل گذشته کسی مرا دیوانه خطاب نمیکند , شعور آدمها بالاتر رفته است , به روح خود نزدیک تر شده اند , به خدایی خدایم مینازم , به الله که اسمش مطلق است و به اسمم مینازم " الهه " اگر کسی بعد از اسمم دست به آسمان بگیرد یا نگاهی به آبی آسمان یا ستارگان بیاندازد و بگوید : شکر

 

ادامه دلنوشته قرن جدید 1400 را با هم بخوانیم عزیز

الهه فاخته بازدید : 29 سه شنبه 26 اسفند 1399 نظرات ()

دلنوشته بهاری 

پایان قرون 1300 و شروع قرن 1400 

با بهاری معجزه گر 

 

دلم برای عطر گلها چه قدر تنگ شده است، برای سفره هفت سین و طراوت لاله های رنگارنگ! دلم برای رنگ ها تنگ شده است، گلهای زرد آفتاب گردان، شکوفه های صورتی و آسمان خیلی آبی!

این قرن را از پشت پنجره آغاز خواهیم کرد، خیالی نیست.. باور کن خیالی نیست...

رویاها جان میگیرند، وبهار به قلبها نفوذ میکند، لبخند بر لب همه میاورد. سیاهی میرود. و من بهار را از پشت پنجره اتاقم جشن میگیرم.

میدانم معجزه ای خواهد آمد...

 

این دلنوشته را باهم در ادامه مطلب میخوانیم

الهه فاخته بازدید : 26 شنبه 23 اسفند 1399 نظرات ()

آدمهای دلی

دلنوشته ای تقدیم به تمام آنانکه عمیق مینگرند

 

👈با نام خالق مهربانم👉

 

میدونی تهِ دل کجاس؟

تهِ تهِ تهِ تهش...

همونجا که می‌رسی به خودت، خودِ واقعیت..

بعضیا دلی هستن، اونا به قعر دلشون رسیدن، اونا عمیق میبینن، عمیق میشنون.

هر چه قدر عمیق تر، دلی تر 

آدمهای دلی قفل دلت را باز میکنن،  ساحره نیستن ... اما.. قلبشون قویِ

 

آدمهای دلی، محبتشون ته نمیگیره ، احساس... گاه و بیگاه دلشون رو میلرزونه و دیگ محبتشون رو هم میزنه !

به خودت که بیای میبینی ناخداگاه داری به یه غریبه لبخند میزنی! اون قفل دلت را باز کرده . اون غریبه، آدم دلیه 


الهه فاخته 

@elahe_fakhteh

 

بقیه در ادامه مطلب 

الهه فاخته بازدید : 66 شنبه 23 اسفند 1399 نظرات ()

 

بهار نزدیک هست آن هم بهار 1400 

این بهار را در خانه میمانید یا به سفر میروید عزیزانم ؟

 

با نام خالق شکوفه های بهاری

 

جوانه زدن های شاخه های خشکیده را دوست دارم، مثل کودکی که بعد از بازی، بخواب عمیق رفته و کم کم بیدار میشود و همه میدانند، پرانرژی تر از روز قبل خواهد بود!

 

بهار کم کم می آید، پلک هایم را میبندم و تجسم یک زمین پوشیده از سبزه، بوی گلهای رنگارنگ و آواز گنجشک ها سرمستم میکند. پابرهنه روی چمن های نم زده از باران بهاری، میدوم و نفس میکشم از عطر شکوفه های صورتی نشسته بر شاخه های جان گرفته درخت!

بهار دیگری در راه است و خانه،  امن ترین آغوشیست که ما را به خود چسبانده است،  چه کنیم؟ چاره چیست؟ زمستان تازه تمام شده و سوزَش را همه چشیده ایم..

رفتن.. تکرار این اتفاق است و ماندن.. نوید پایان این روزهاست!

 

بقیه دلنوشته در ادامه مطلب ... 

 

الهه فاخته بازدید : 41 پنجشنبه 30 بهمن 1399 نظرات ()

دلنوشته ای درباره زن 

اعتراض به مردانی که در این سرزمین زندگی میکنند 

اعتراض به مادرانی که , چنین مردانی تربیت میکنند 

مردی که از قدرتش استفاده میکند تا جلوی پرواز یک زن را بگیرد 

و این چقدر دردناک است وقتی در محضر ایزد , همه ما صرفا فقط .... انسان هستیم !

 

دلنوشته زن را در ادامه با هم بخوانیم 

الهه فاخته بازدید : 17 یکشنبه 26 بهمن 1399 نظرات ()

دلنوشته عاشقانه

به مناسبت روز عشق در جهان 

ولنتاین مبارک ♥

 

مقدمه : روز عشق , روز بزرگ و مقدسیست , هرچند بتوانی عشق را برای لحظه ای یا حتی دقایقی تجربه کنی , شیرین و دلچسب و عمیق است چرا که عشق هم لذت دنیاست و هم لذت روحانی 

هر کسی شایسته عشق نیست ! 

برای عاشقی و پذیرفتن عشق , باید زلال بود .

 

این دلنوشته زیبا را تقدیم میکنم به تمام دوستداران و خوبان در این روزهای کرونایی 

در ادامه با هم بخوانیم ....

الهه فاخته بازدید : 74 دوشنبه 26 آبان 1399 نظرات ()

دلنوشته ای برای پروردگار مهربانم

 

چگونه تو را شکر گویم
نه فرشتگانت را صدا کردم و نه از شرایطم چیزی گفتم یا چیزی خواستم
فقط گفتم یاالله
و تو
معجزه های زندگیم را یکی پس از دیگری نشان دادی
این روزها اشک است که چشمانم را خیس میکند
دوباره به یاد آوردم واینبار تو را کنار خود دیدم
شکر
به اندازه ذرات آفرینشت شکر

 

متن کامل این دلنوشته را در ادامه با هم بخوانیم ♥

الهه فاخته بازدید : 27 جمعه 19 ارديبهشت 1399 نظرات ()

ترس یعنی همان قسمت خالی روحمان از خداوند !

خدایا , خدای مهربانم خودم , عزیزانم و تمامی مردم کشورم و مردم سرزمینم را به پناه مطمئن تو میسپارم !

گناهانمان را ببخش و بدی را از درونمان بیرون کن !

میدانم همه چیز با تو حل میشود, تنهایمان نگذار !

یا حق

 

چند روز پیش در سالنامه خود جمله ای را دیدم ,  شکستنی بیصدای درد دار! که درون یک قلب نوشته شده بود . من همان روز بالای صفحه نوشتم خدایا قلبم را نشکن , الهی آمین!

من نشانه ها را میبینم , یعنی اگر نشانه ها را ببینی میتوانی سختی های زندگی را به آسانی بگذرانی , اما انسان است و غفلتش !

امشب که زلزله آمد و من باز هم تکان خوردن لامپ را ندیدم فقط حس کردم نیرویی گلدان اسپاتی فلوم را تکان میدهد , ناخواسته پریدم و سمت اتاق گلهایم رفتم و تکان خوردن گلدانم را دیدم , زلزله 5 ریشتری فقط یک گلدان مرا لرزانده بود ! و من با صدای بلند فریاد زدم : یا ابوالفضل !

 

یک روز , یکی از هم باشگاهی هایم که بازوی یا ابوالفضل را بسته بود , همراهم شد . به او گفتم چقدر اعتقاد داری ! در نگاهش چیزی بود , به من نگاه کرد و گفت میخواهی تو را هم به او بسپارم ! خندیدم گفتم تا خدا هست او را چه ! گفت : از بنده های خوب خدا که نمیشود گذشت , چشمهایش را بست و زیر لب زمزمه ای کرد و گفت از این به بعد ابوالفضل با تو خواهد بود . 

من هیچ گاه صدایش نکردم چون ورد زبانم ذکرو یا الله است اما یک شب اتفاقی افتاد و من به این باور رسیدم ! شاید روزی خوابم را در این سایت قرار دهم !

این شد که من هرگاه خواستم خطری از سرم بگذرد یا اتفاق بدی تمام شود ناخواسته می گویم یا ابوالفضل 

و سپس پشتش میگویم یا صاحب الزمان و آرام میگیرم انگار صاحب الزمان مرا آرام میکند !

هر گاه قدرت بخواهم که زور و بازو بخواهد میگویم یا علی !

اگر دلم بشکند به امام رضا میسپارم !

هر چه بخواهم از خدا میخواهم ! 

این ایمان من است 

با دستهای لاک زده نماز میخوانم و میدانم خدا میپذیرد چرا که خدا لاک های مرا نه بلکه درون مرا میپذیرد !

 

و امروز اشک ریختم که چرا یک آن ترسیدم , از اینکه آرامش برود , از اینکه عزیزانم ... و از اینکه گلدانم بشکنند و گلهایم زخمی شوند ! 

و بعد ترسیدم از ترسی که به من دوباره هجوم آورد ! اندازه این ترس نشان میدهد چقدر خدا را درون خودم راه داده ام . 

من در گذشته هرگز نمیترسیدم 

این شکستن ها , این سختی ها , این بلاها نباید مرا از خدا خالی کند حتی به اندازه ذره ای کوچک !

و امشب پای سجاده نشستم و توبه کردم , از اینکه شاید من گناه کرده ام و کسی به گناه من نرنجد! 

من دلم میخواهد همانطور که برای دیدن عزیزانم , عطر میزنم , موهایم را مرتب میکنم , لباس خوب میپوشم , روزیکه سمت خداوند رفتم از هر جهت پاک و بی نظیر باشم و میدانم گناه , مرا آلوده میکند 

نمیخواهم حتی ذره ای از روحم سیاه باشد !  

الله پاک و مهربانم به تو توکل میکنم 

الله مهربانم از تو ممنونم , تو را به اندازه تک تک ذرات آفرینشت شکر میگویم 

اگر گناهی کرده ام من را ببخش , من را ببر 

نگذار بدی , درونم شود , کثیفم کند و یادم برود چه کسی بوده ام ! 

هر چه دارم از تو دارم , با تلاش خود و تحمل سختی ها و صبر کردن هایم دارم , آری با تو بالاترین مقام را خواهم داشت 

تنهایم نگذار من نیازمند را 

در این دنیا فقط تو تمام ناشدنی هستی و من با خیال راحت تو را میخوانم 

میدانم امتحاناتم را پس داده ام 

نه به خنده جهل کسی دلخور میشوم 

نه با آفرین بنده ای دلشاد 

فقط تو هستی که با فرشتگان مهربانت , امانم میدهی و پناهم میشوی و میخواهم فقط تو را داشته باشم 

 

کسی میگفت اینقدر وابسته بودن به خدا خوب نیست ! من هنوز هم نمیفهمم چرا خوب نباشد ! اتفاقا این زرنگی من است , من با تو پادشاهی میکنم 

مهربانم مرا ببخش و من و این دیار و مردمانش را از بدی و بدبختی محفوظ بدار و حاکمان منصف و خداترس را بر ما حاکم کن ! لبخند را از لبهایمان نگیر و آرامشمان را حفظ کن .

 

مادر امشب میگفت  : فرشته های خدا در خانه تو مراقب تو هستند که نمیفهمی چیزی تکان میخورد , دل شکسته ام را میشناسی , من تو را بخاطر چیزی که نمیتوانم به زبان بیاورم و تو خود آگاهی سپاس و شکر میگویم ! 

خدای مهربانم تو رفیق سی و اند ساله من هستی ♥

  • اردیبهشت 1399
  • همان دم که زلزله آمد 
  • در یکی از روزهای کرونایی 
  • الهه آجرلو - فاخته

 

الهه فاخته بازدید : 129 پنجشنبه 11 ارديبهشت 1399 نظرات ()

معلم کسی ست که می تواند راه را به شما نشان دهد 

شاید ما فقط یادمان باشد که چه کسی الفبا یادمان داد

اما معلم یاد میدهد چگونه معادلات زندگی را حل کنیم همانطور که بارها توانستیم در دفتر ریاضی حل کنیم 

معلم به ما یاد می دهد  که برای حواس جمع بودن می توانیم حفظ کنیم و برای درک مسائل باید مسئله حل کنیم تا مغزمان بزرگ شود بخاطر حل کردن و پیدا کردن راه های دیگر.

معلم راه را نشان می دهد این ما هستیم که باید انتخاب کنیم و هیچ اجباری در انتخاب نداریم 

اما من چیز دیگری از معلم می دانم 

 

بقیه متن روز معلم مبارک در ادامه مطلب

 

الهه فاخته بازدید : 175 یکشنبه 24 فروردين 1399 نظرات ()

 

خلوت کردن با خود و خدای خود

به قلم الهه فاخته

خاطراتی بر دوران نوجوانی

 

شاید تابحال به این موضوع فکر نکرده باشید چگونه شد که بار اول معنی خلوت کردن را فهمیده باشید !

این موضوع , یعنی خلوت کردن با خود را کسانی ميفهمند که بسیار ذهن آشفته یا شلوغی دارند و هیچ کجایی برایشان نیست تا به آرامش برسند ! 

اما باگذشت زمان و بزرگتر شدن , این موضوع قابل حل ميشود . بالاخره جایی یا کاری یا چیزی یا کسی می شود خلوت ما ,که به ما آرامش و انرژی می دهد !

 

 

جایيکه کسی قضاوتمان نمی کند , در دنیای خودمان هستیم و هر چه ميخواهیم مي بینیم و هر جور بخواهیم رفتار مي کنیم , کسی مارا نمی‌بیند تا بخواهد قضاوت کند , جایی جز لاک خود!

 

 

بقیه خلوت کردن با خود را در ادامه مطلب بخوانید 

الهه فاخته بازدید : 61 جمعه 22 فروردين 1399 نظرات ()

دلنوشته کرونایی من 

اینبار هوای سرد و بارندگیهایش

به قلم الهه فاخته

 

امروز هم روز دیگری از روزهای کروناییست و من همچنان در قرنطینه به سر می برم !

صبح از خواب برخواستم و سرما آنچنان در من رسوخ کرد که نتوانستم از زیر پتو بیرون بیایم , نوک بینی ام بشدت سرد شده بود و فکر می کردم برف آمده است . بالاخره بعد از دوساعت کلنجار برخاستم و دیدم هوا سرد نشده ,  از سایت هواشناسی نگاه کردم دیدم تا دو هفته بارش و رعد و برق و دما تا 7 درجه سانتیگراد . تصمیم گرفتم مجدد بخاری نصب کنم !

 

و الان متوجه شدم سرمای بی سابقه ای در فصل بهار آن هم در ماه شکفتن گلها رخ خواهد داد !

 

  • بقیه دلنوشته کرونایی من در ادامه مطلب
الهه فاخته بازدید : 53 پنجشنبه 21 فروردين 1399 نظرات ()

دلنوشته کرونایی شماره 4

نویسنده الهه فاخته

 

امروز 21 فروردین ماه است اما در تهران برف میبارد .

البته اینجایی که من هستم دقیقا وسط شهر تهران است و فقط باران می بارد شاید هم دانه های برف بسیار ریز باشند من هنوز دستم را از پنجره بیرون نبرده ام . 

فقط کمی پنجره را باز کرده ام . تا باد مهربانیش را به گلهایم تمام کند . 


باد که بی حوصله باشد , به هر چه که سر راهش بیاید سیلی می زند اما بسیار مهربان است حالش که خوب باشد همه را می بوسد و نوازش می کند . و الان بهار است فصلیست که حال باد خوب است!

و امروز از همان بهارهاییست که مدام ميبارد و رنگ خود را , بوی خود را از بین درزهای پنجره به داخل خانه ها می‌پراکاند 

نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت !

خوشحال از اینکه امسال با کلی نعمت و مهربانی خداوند شروع شده است 

و ناراحتی از اینکه برف برای زمستان است و تا زمانیکه هوا سرد باشد این ویروس کرونای راحت طلب از دیار من نميرود !

 

 

بقیه دلنوشته کرونایی از دلنوشته های روزانه من در ادامه مطلب

الهه فاخته بازدید : 63 چهارشنبه 06 فروردين 1399 نظرات ()

دلنوشته در روزهای کرونا ویروس

نویسنده الهه فاخته 

چهارشنبه 06/0/1399

 

ورونیکا.. تصمیم میگیرد....

این روزها شبیه تصمیم ورونیکا شده است!

او تصمیم میگیرد بمیرد به این دلیل که هرکاری میخواسته انجام داده و دیگر کاری برای انجام دادن ندارد!

یعنی... امید.. ندارد

امید، مثل نوری درتاریکی دل را میلرزاند و با یک شاید شروع میشود.. شاید برسم.. شاید فرق کند.. شاید تمام شود!


این ویروس انگار قصد رفتن ندارد مردم برایش میزبان خوبی شده اند. آن را در سینی گذاشته و به زور به کام ات میدهند!


ورونیکا میترسید خودکشی کند چون نگران بود مادر و پدرش بعد از مرگ او نتوانند تحمل کند.

او مدام دنبال یک دلیل برای مرگ خویش می گشت! مثلا یک سوال بی ارزش که پاسخش ذاتا مهم نیست!

 

واین روزها عجیب شبیه ورونیکا شده ایم. 

این ویروس لعنتی نمیخواهد برود و برای از دست دادن عزیزانمان میترسیم آنقدر میترسیم که میخواهیم بمیریم تا مرگشان را نبینیم، از طرفی از اینکه بعد مرگمان آنها بدون ما چه کنند هم خودش غم بزرگیست! 

اما... این ترس ازکجا می آید وقتی خدا بالاتر است؟ 

وآنهایی که مراعات نمیکنند ذاتا چه موجوداتی هستند؟ 

 

بقیه دلنوشته های کرونایی من در ادامه مطلب قرار گرفت 

الهه فاخته بازدید : 29 دوشنبه 04 فروردين 1399 نظرات ()

باران می بارد , بی وقفه , آرامِ آرام !

تمام شهر را ملودی انگشتان باران روی زمین و برگهای درختان پر کرده است , انگار همه جا پر از آرامش شده است !

اشک در چشمانم حلقه زده است , چه مهربان خدایی که بهار را به پشت پنجره های تک تکمان آورده است . او را سپاس و صدهزاران بار سپاس !

 

صبح صدای لاالاه الا الله برخواست , و دیروز هم , در کوچه پیرمردی از دنیا کوچ کرد , همان پیر مردی که آخر عمری از دوربین هایش رفت و آمد اهالی کوچه را چک می کرد و به آنها تهمت می زد!

انگار هیچ گاه نخواهد مرد , و من امروز با صدای نوحه از خواب برخواستم , حسین را صدا می زد ! دیگر نفهمیدم با صدای صلوات دوباره سکوت شد و من دوباره خوابیدم .

صدای گریه زنی را شنیدم , چادرش را به نیمه صورتش گرفته و آرام آرام گریه می کرد مثل یک گنجشک کوچک که از زیر باران مانده است , آن پیرمرد شاید برای اهالی کوچه خوب نبود , و خیلی ها می گفتند آدم خوبی نیست , اما آن زن ... آن زن با رفتنش آرام آرام گریه می کرد و اشکهایش را پاک می کرد , شاید ... سایه بانش بوده ؟ هر چند شکسته وبد , شاید با او خوب بوده , قضاوتش نمی کنم .. او با تمام رفتارهای غیر قابل تحملش رفت , به یکباره رفت و مرگ دقیقا زمانی به سراغ آدم می آید که فکرش را هم نمی کند !

 

هر صبح به این امید از خواب بیدار می شوم که تعداد بیماران کمتر می شود اما می بینم تمام نمی شود , و این سفرها این کم تحمل بودن ها !

 

... ادامه دلنوشته روزهای کرونایی  ... 

الهه فاخته بازدید : 58 پنجشنبه 29 اسفند 1398 نظرات ()
دوی ماراتون امسال را درحالی به پایان میبرم که درمنزل نشسته ام و آرامش و انرژی از دست رفته ام را مجدد به دست آوردم.

امسال شلوغ ترین سال زندگی ام بود.

ماه رمضان. خرداد،کلاسهای جدید و مبتدیان زیاد، مدیرانِ 😔، حسادت ودردسرهای برخی همکاران، بعضی اولیای پرتوقع، دلشکستن شاگردان بی لیاقت و.. ازطرفی هم چندین دوره مسابقه، لیگ، ارتقا کمربند و ثبت سایت، دوره های فدراسیون، حقوق کم و هزینه های بالا و... درگیر آخرین آمادگی دخترانم بود که حس کردم دیگر توان ندارم.

امسال چهاربار برای من تولد گرفته شد و یک سوم انرژیم برگشت
امسال خدا مرا به کوه دعوت کرد و اینبار برای خلوت رفتم و نهایت زیبایی ومهمان نوازی خداوند را دیدم. کمی بهتر شدم اما حس کردم دوسه ماه استراحت نیاز دارم. به دوراز هیاهو.
واین ویروس آمدنش خوب بود یابد من را به زور خانه نشین کرد و من متوجه شدم چقدر ازخودم غافل بودم.

امسال مرا به اندازه ده سال هم پیر کرد و هم پرتجربه.
این میان چندمادر وپدر شاگردانم بودند ک به من قوت قلب دادند و خواهرانه وبرادرانه کنارم بودند وبه من آرامش دادند.❤️❤️ الان دغدغه ام بیشتر از کلاسهای پانزده سال قبلم است چون شاگردانم تک فرزند و لوس هستند وبیشتر اولیا دهه شصتی هستند ومیخواهند به چیزهایی ک نرسیدند فرزندشان برسد. کلی توقع و غر.. غر.. غر

اکنون مسیری را که امسال گذرانده ام را فقط نگاه میکنم وفقط خدارا شکر میکنم که چه توان و چه عشقی به من داده است تا بتوانم این مسیر صعب العبور را سلامت طی کنم.
اکنون متوجه شدم چقدر امسال از خودم غافل بودم.

امسال که گذشت فهمیدم تمام زندگیم را برای شاگرد. اولیا وباشگاه گذاشته ام و برای زندگی خودم و خانواده ام زیاد وقت نگذاشته ام.
به خدا ایمان دارم ومیدانم دوستم دارد.
سال جدید را درحالی شروع میکنم که دشمنان، بدگویان، بدخواهان و حاسدانم را به او واگذار کرده و دوستان، خوبان وعزیزان راهم به او میسپارم.
به عادت همیشه بسم الله می گویم ودعا میکنم یارم باشد، پادشاهم باشد، قدرتم باشد ودوستم داشته باشد. انرژی های بد وآدم های بد را بیصدا از من دور کند. ویاری ام دهد بهترین باشم❤️

شاگردان خوبم را حفظ کند، شاگردان و... بد را از من دور کند.
قلبا آرزو میکنم خداوند شاگردان با معرفت و شایسته ام را یاری کند همانطور که مرا یاری میکند حتی بعد از تمام شدن عمرم.

تنتان سلامت
عیدتان مبارک🌹

یاحق
بهار 139‪9
الهه آجورلو
مربی و داور رسمی فدراسیون تکواندو 
مربی و داور رسمی فدراسیون ورزشهای رزمی

دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه

تعداد صفحات : 2

الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟