الهه فاخته - 2

loading...

الهه فاخته

الهه فاخته,شاعر و نویسنده و دکلمه گو دارای کتابهای شعر,نویسنده کتاب دختر غمزده ونویسنده دلنوشته های عاشقانه و ..میباشد .تنها سایت رسمی است . الهه آجرلو

جستجو در سایت الهه فاخته
جستجو در سایت الهه فاخته


در اين سایت
الهه فاخته بازدید : 11 دوشنبه 20 ارديبهشت 1400 نظرات ()

بجای قضاوت همدیگر را درک کنیم

و

همدل باشیم

بعضی ها هستند که زندگی کسی را قضاوت میکنند , و خود را بر این میدارند تا خصوصی ترین مسائل آن شخص را بفهمند تا ببینند قابل ترحم است یا قابل تحقیر !

از قدیم میگویند : تا با کفش کسی راه نروی , نمیتوانی بفهمی او در مسیر خود چه کشیده است !

این قضاوت ها شاید از جایی شروع شد که شناخت آدمها از یکدیگر کم شد !

در روزهای کهن , همسایه ها اخلاق همدیگر را میشناختند میدانستند فلان کس آدم مغروریست اما مرد واقعیست , یا فلان زن حرف زیاد میزند اما چیزی در دلش نیست ... اینطور نبود که بعدش در بیاید همان زن اتفاقا چه چیزها در دلش است !

شناختشان از هم خوب بود , درکشان متقابل بود ! کمک و لطفشان دو طرفه بود . از حال خوب هم خبر داشتند از حال بد هم نیز خبر داشتند !

ظرفهایشان را خالی بر نمیگرداندند !

نگویید آن قدیم بود.... 

الهه فاخته بازدید : 36 شنبه 18 ارديبهشت 1400 نظرات ()

چشم سوم خوب یا چشم سوم بد ؟

دنیای درون به اندازه ای پیچیده است که نمیتوان با دوسه جمله یا نوشتن یکی دومقاله آن را توضیح داد

در این متن میخوانید :

  • چشم سوم شیطانی یا چشم آجنای فرعی چیست ؟
  • اما این چشم چگونه فعال میشود؟
  • بستن چشم سیاه 
  • خب اگر این چشم سیاه باز شود چه میشود ؟

الهه فاخته بازدید : 76 پنجشنبه 16 ارديبهشت 1400 نظرات ()

باز کردن چشم سوم

روشهای مرحله به مرحله برای باز کردن چشم سوم 

با عرض سلام خدمت تمامی شما عزیزان

در ابتدا بگویم که بهتر است قبل از خواندن این متن پست زیر را بخوانید تا کلیات را متوجه شوید که ضرورت دارد.

http://eajoorloo.rozblog.com/post/506/third-eye.html

 

نکته مهمی که در همین ابتدا میگویم اینست که چشم سوم , خجالتیست !

یعنی اگر به آن توجه کنی , اگر به زور خواهی بازش کنی یا به زور از آن استفاده کنی , سریع بسته میشود . و تنها چاکراهیست که هیچ فرمانبرداری از صاحبش نمیکند .

اینگونه بگویم این چشم , هدیه ایست برای کسانی که سعی میکنند خوب باشند و به الله ایمان داشته باشند .

در این متن مراحل زیر را دقیقا انجام دهید که بصورتی کاملا شفاف بیان کرده ام . بعد از انجام مراحل نیاز به شفاعت دارید که من شفاعتتان میکنم .

 .

در ادامه متن کامل را بخوانید و مرحله به مرحله انجام دهید , قبل انجام چند بار بخوانید

الهه فاخته بازدید : 43 پنجشنبه 16 ارديبهشت 1400 نظرات ()

چگونه چشم سوم را فعال کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

چشم سوم موهبت الهی است

میدانید چرا ؟

این را به شخصه تجربه کرده ام و با هوشیاری کامل و لطف پروردگار مینویسم

چشم سوم که دقیقا بین دوچشم از برآمدگی بینی تا بالای پیوندی دو ابرو قرار دارد , چشمیست که انسان را به سوی دنیای زیبایی باز میکند .

وقتی کسی چشم سوم نسبتا بزرگ یا کاملا باز دارد , هر کاری را که اراده کند مثل یک کمک کننده , به انجام میرسد یا عاقبت بخیر میشود .

از طریق این چشم میتوان فرق بین خوبی و بدی را فهمید و کسی که بتواند فرق این دو را بفهمد به اعتماد به نفس میرسد ( با عزت نفس اشتباه نگیرید )

بعضی ها که چشم سوم بسته دارند ( یعنی بسیار ضعیف ) سطح آگاهی پایینی دارند و به سختی میشود آنها را هوشیار کرد . این را بگویم که انسان با عمیق خواندن و عمیق فکر کردن حتی عمیق گوش دادن به مسائل مرتبط به هوشیاری بخصوص مسائلی درباره درست و غلط میتواند این چشم را باز کند .

همانطور که در مقاله گذشته عنوان کردم , لازمه باز کردن این چشم متعادل بودن کلی روح است . باید سختی ها را صبورانه تحمل کرد , مهربان بود اما ... امروز میخواهم به مهم ترین نکته چشم سوم بپردازم .

چشم سوم زمانی که دامنه باز شدنش به اندازه کمی بیشتر از متوسط و بیشتر و کامل باشد اثرات موثر خود را میگذارد . اما بسیار حساس است .

چشم سوم یک موهبت الهیست که مانند یک کمک کننده باعث تاثیر بیشتر میشود , از دعا و شفاعت گرفته تا رسیدن به آرزوهای قلبی و دنیوی !

اما نکته مهم دقیقا اینجاست ...

به بعضی کارها و کلمات بسیار حساس است

مثلا وقتی میگویید فلانی آدم بدیست , چشم سوم کامل بسته میشود و بعد از مدتی باز میشود انگار که قهر میکند ! یا بالعکس وقتی میگویید فلانی آدم بسیار خوبیست باز هم بسته میشود . چرا که کاملا آگاهی دارد چه کسی ذاتا بد یا خوب است و شناخت ذات آنها به عهده چشم هشتم است . که من آنها را چشم شناخت آدمها می نامم . البته باز هم  به کار بردن صفت خوب یا بد سخت است چرا که هر کسی میتواند آنی خوب باشد یا آنی بد شود !

پس بهتر است برای استفاده این موهبت الهی یعنی استفاده از چشم سوم , کسی را قضاوت نکنیم و بهتر است بگوییم همه خوب هستند ( تکه کلام من در ابتدای جوانی )

موضوع بسیار مهم اینجاست ...

چشم سوم به بد گویی , و جملات مشابه حساس است و بسته میشود و هربار که بسته میشود قدرتش کم میشود !

بطور مثال جمله فلانی آدم بی شخصیتی ست یا با شخصیت باش یا بی شخصیت نباش , آن را میبندد

هر گاه با کسی بحث کنید یا وارد گفتگو شوید و نتوانید او را حتی برای لحظه ای درک کنید , بلافاصله بسته یا کم کار میشود

غرور و تکبر , ضعیف بودن و درک پایین آن را میبندد .

این نیست که فکر کنید چشم سوم شما باز شود دیگر تمام شود , غیبت و بدگویی ... سریعا آن را میبندد

انگار که خداوند میگوید خوب بگو , خوب باش ... تا این هدیه را مرتب دریافت کنی !

این را بگویم ... آموزش دادن به شدت روی این چاکراه تاثیر مثبت دارد و آن را قوی تر میکند البته نه هر آموزشی

به طور مثال به بعضی ها آموزش دهی که شایسته نباشند , چشم سوم کم کار میشود

اما مثلا ایراد کسی را بگیری که به او کمک میکند و باعث میشود پیشرفت کند در صورتیکه شاگرد باشد و شاگردی کند

شاگرد به کسی میگویند که تسلیم اوامر استاد است و او را میپذیرد و قلبش با او صادق است , غرور ندارد و خود را به تنهایی باعث موفقیت خویش نمیداند . به بیانی دلش بااستاد صاف است .

و این را بگویم مدل دیگری هست که کسی را از اشتباه منع میکند و آن هم با زبان خوش است , یعنی زبانی که اگر فرد مقابل نپذیرفت , ناراحت هم نشود ... این مدل بیان هم به شدت روی چشم سوم تاثیر مثبت دارد و به آن انرژی میدهد .

البته اگر هم میخواهید به شاگرد یا کسی آموزشی بدهید که نمیدانید واقعا شایستگی آموزش دارد یا خیر , ابتدا به قلبش وارد شوید , قلب وظیفه اش را میداند ... مثلا بگویید فلانی جان این کار را انجام دهی بهتر است که این لحن ملایم است , یا بگویید فلانی عزیزم این کار را انجام دهی بهتر است , بله کلمه عزیزم از ته دل بیان شود معجزه میکند و تاثیرش بیشتر است .

همه این پندها , دوستانه برای کسانیست که عمیق میخوانند و عمیق مینگرند . من اینجا مینویسم چون باید بنویسم , هر که خواست میفهمد و هر که نخواست ... هم که نخواست !!!

مهم ترین موضوع را در انتها میگویم تا کسانیکه عمیق خوانده اند از آن بهره ببرند

برای باز شدن چشم سوم , سجده های طولانی و سر روی مُهر بزرگ بگذارید , و حتی گاهی نماز را فقط در حالت سجده و دو رکعتی بخوانید . مهر دقیقا بین تاج بینی و تاج پیوندی ابرو باشد که برای اینکار میتوانید از یک مهر بزرگ استفاده کنید .

یادتان نرود به سمت خوبی ها بروید . هر گاه حس کردید چشمتان شور است , یا حس کردید با حضورتان انرژی منفی به اطراف میدهید یا نمیتوانید آرام باشید این تذکریست که چشم سیاه باز شده است و ذکر اعوذ بالله من الشیطان الرجیم آن هم ده بار بگویید .

هر گناهی کردید و پشیمان شدید , غیبت کردید یا بد کسی را گفتید بگویید خدایا منو ببخش یا استغفرالله ربی و اتوب الیه بگویید .

و در آخر خوشبحال کسی که عمیق میخواند و انجام میدهد .

یا حق

الهه فاخته

اردیبهشت 1400

الهه فاخته بازدید : 12 سه شنبه 14 ارديبهشت 1400 نظرات ()

دانلود نرم افزار اندروید شعر و دلنوشته های الهه فاخته

با نام حق

با عرض سلام خدمت دوستان و همراهان همیشگی ام 

نرم افزار جدید برای گوشی های اندروید آبدیت شد که بتوانید بصورت آفلاین به متن , شعر و دلنوشته های الهه فاخته دسترسی داشته باشید .

همچنین کانال آپارات دکلمه های الهه فاخته نیز به نرم افزار اضافه شد.

دانلود مجموعه کتابهای الهه فاخته و دانلود کتاب در فراسوی واقعیت نیز در نرم افزار گذاشته شد که هر دو با فرمت pdf  میباشد . در گوشی اندروید نرم افزار پی دی اف خوان را نصب کنید . 

کپی متن ها , دلنوشته ها , شعر ها و ... با رعایت حق کپی رایت یعنی ذکر اسم شاعر الهه فاخته پایان آخرین خط الزامیست 

از همراهی شما عزیزان متشکرم 

دانلود نرم افزار اندروید 

الهه فاخته بازدید : 25 دوشنبه 13 ارديبهشت 1400 نظرات ()

دلنوشته عاشقانه

عشق قدیمی من

امشب، باد خنکی را حس کردم که مهمان ناخوانده اتاق کوچک من شده است.
بلند شدم، لای پنجره باز است
بازترش کردم، بوی چوب باران خورده، سرمستم کرد.
اندکی بعد، خواستم پنجره را ببندم که دیدم دوکبوتر روی کانال کولر، در سیاهیِ خیس باران خورده،  آرام خوابیده اند
چه سکوتی اینجاست! حتی میتوانم صدای نفس هایم را بشمارم. من هم سکوت کرده ام.
راستش... کمی حسادتم شد به این جفتِ کبوتر و بعد، به خودم آمدم و برایشان دعای خوشبختی کردم.
میگویند وقتی برای همه دعا کنی،  قدرت دعایت بیشتر میشود.. اگر خودخواهی نباشد این روزها همه را دعا میکنم تا روزی بتوانم برای خودم و تو دعا کنم... باشد که مستجاب شود
به خود میگفتم مگر میشود یک ماه، اینقدر زیبا باشد
پراز باران، پر از قاصدک، پر از رنگ، پر از عطر....
یادم آمد به آن میگویند.. اردی... بهشت!!
آه... دلم هورری ریخت
حیف، حیف این روزهای بهشتی که تو کنارم نیستی!
پدرت میگفت اگر عشق، واقعی باشد حتی نفرت هم آن را خاموش نمیکند
پدرت میگفت اگر خودت را عاشق میدانی، بیخیال دل شکسته ات شو.. ادامه بده.. و آنقدر بگو.. و آنقدر بگو تا... بالاخره بشنود
گفتم : محال است
گفت : تو بگو، عشق... راه خودش را باز میکند
و من این روزها را به پدرت مدیون هستم🌹

میدانم که نمیخواند
میدانم که نمیخوانی
اما من... امشب خواستم از تو بنویسم
شاید... کسی دعایم کرد.. دعایش به عرش آسمان رسید...  و مستجاب شد
شاید هم زلزله ای به درونت انداخت.. قبل از آنکه دیر شود
قبل از آنکه اردی... بهشت.. برود
قبل از آنکه ماه قاصدکها تمام شود
تو... با آن دل بزرگ و مهربانت... بیایی و مرا در آغوش بگیری
مثل دیشب.. در خوابم...
پنجره را میبندم، چه کسی از فردای من و تو خبر دارد؟
شاید باز هم باران ببارد، و درخت های نحیف باغچه یمان بوی خوش باران زده را به پنجره اتاقم بفرستند و باز هم بشود مهمان ناخوانده
شاید.. فردا هم تا چشم باز کردم یک قاصدک را ببینم و از شوق، داد بزنم و مثل امروز آرزو کنم و به سمت تو بفرستمش

.

کاش اردی... بهشت... تمام نشود.
یا حق
به قلم الهه فاخته
اردیبهشت 00 سالِ او

الهه فاخته بازدید : 12 پنجشنبه 09 ارديبهشت 1400 نظرات ()

متن ادبی دلهای شکسته و خدا


امروز صدفها می گفتند :دیشب رد پای قلبی را در ساحل دیدیم که انگار به سمت خورشید رفته بود,چه کسی می داند دریا از دیشب کجا رفته است ؟ مگر می شود سرنوشت ما با قلبی پایان یابد ؟!!!
ستاره ای آرام از زیر شنهای ساحل لرزید و آهسته گفت : من می دانم دیشب چه گذشت ...
و سکوت مثل همیشه حاکم مطلق بود...
برگی لرزید... برگی زرد... و سکوت شکست ... شاهدان دیشب پیر گشتند در بازی دل و آسمان .
برگ گفت : دیشب قلبی به کرانه دریا آمد,اشکی لرزید... نوری از افق پیدا شد ... دریا گم شد ... ماهیان
هر کدام یک قاصدک شدند و دریا خشکید از سنگینی قصه آن دل
هر کس ماند پیر شد ,دریا دیگر نیست . من گمان می کردم یک دل که هر شب در سیاهی زیر نور ماه به ساحل می آید با سکوت دریا آرام می گیرد اما قصه ,آن قدر سنگین بود که نه دریا توان تحمل
داشت و نه ماهیان ..
ستاره گفت : دیشب فلسفه دریا پایان یافت ,دیشب در بهبهه رنگ, نور درگیر سیاهی شد ,ستارگان ریختند و آسمان ابری شد ... نباید ,نباید ,آسمان هم نبارید ...
فقط می دانم دیشب قلبی انگار شکسته بود و خدا دیشب تمام قطره های آن دل را برد ...
آری قلب های شکسته همیشه در دردستان خدا هستند . مگر می شود این دل بشکند و ناله هایش را خدا نادیده بگیرد ؟

یاحق
به قلم الهه فاخته
کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

الهه فاخته بازدید : 22 چهارشنبه 08 ارديبهشت 1400 نظرات ()

آه امان , ای دل امان از این و آن ...

آنکه صاحب منسب است گویی که انگار خدااااااااااااااست

او که میگوید ز خود ,شعله خشم و جهالت بر تنش افروخته

خود نمیداند ولی ... دیگران می بینند .. دیگران می بینند

آه امان , آه امان از دل بی کینه من

که کسی باز مرا دیوانه کرد

گفتمش دوست بیا گفتمش دوست بیا تا به تو گویم چه کنی !

رفت و دیگر نگهش بر من بیچاره نبود!!

گفتمش دوست که راهت شده پر سهو و خطا  

تو بیا تا که بگویم چه کنی ,

خنده کرد و قه قهان گفت تو که باشی چون من ؟؟؟

 " من منم هر که منست از من نیست , من همانم که منم "

خطی از شعر مرا بر خود من کرد عیان!

اما من عاقبتم نیست چُنان که فرمود

من که گفتم من منم , من... منم من نه تواَم .. من نه توام من نه توام  .. من ..... منم

من منم هر که من استتتتتتتتتت از من نیست !

چون که خودست , چون که خودست , چون که خودست

گفتم هر که من نیست از من نیست

بلکه خود است بلکه خود است

ای امان ای امااااااان ای امان

تو بیا و بگوشش بخوان آیه ای از قرآن را

بخدا کککر بشود ... بخدا کور شود  ... حرف , حرف خودش

من که گفتم که منم , من من خود کردم لیک

آنچه گفتم به سرم امد و من حیرانم

من که گفتم منِ من جملگی تصویر تو نیست

تو یکی...  من یکی و ..  اون یکی و ... یکی یکی

گفتم من نه منم , بلکه منظور مرا بد فهمید

 

هی هات از این کُبر , از این کبر نه غرور

ای وای از این کبر , از این کبر نه غرور

آدمی زنده است از بهر دل خود اما ....

هر چه گویی هر چه خواهی , بکن اما ... خود باش خود باش

این شباهت خوب نیست

که در این عالم خاکی هر کسی خوب تر است

نزد خدا بهتر بود

 یا حق 

الهه فاخته

اردیبهشت 1400

 

الهه فاخته بازدید : 20 سه شنبه 07 ارديبهشت 1400 نظرات ()

من نمیخواهم بزرگ شوم

دلنوشته های الهه فاخته

من نمیخواهم بزرگ شوم
دنیای بزرگ ترها، وحشتناک است!
دلم میخواهد فروردین که میشود، با دیدن جوانه های سبز درختان، ذوق کنم
اردیبهشت که میشود هرگلی را میبینم خم شوم و بویش کنم
دنبال قاصدکها بدوم!
در گوششان آرزو کنم و آن را فوت کنم
تابستان که میشود، با آب پاش روی همه پیس بزنم و فرار کنم
از همه میوه ها بردارم و از تک تکشان گاز بزنم تا کسی تصاحبشان نکند! 
دلم میخواهد زیر برگهای پاییزی بروم و یهو بپرم و برگها مثل باران دوباره بر سرم بریزد. 
زمستان که شد آدم برفی درست کنم و در کوچه ها سُر بخورم و قاه قاه بخندم
دلم میخواهد بزرگ نشوم و دلم نلرزد از جیبی که پُر نمیشود! 
دلم میخواهد وارد دنیای آدم بزرگ ها نشوم، بدیهایشان را نبینم، اصلا نیازی نباشد خودم را مقتدر نشان دهم تا آزارم ندهند، زیراب نزنند و...
کمی که سنم بالاتر رفت، کسی به من گفت : بزرگ شو
و من...
هنوز بزرگ نشده ام بلکه نقاب آدم بزرگ ها را پیدا کرده ام
هرزمان تنها میشوم نقابم را برمیدارم
اصلا تنهایی را برای همین دوست دارم
تا کسی با نیش وکنایه، زخمی ام نکند! 
تا بتوانم خیلی راحت با پرنده ها حرف بزنم و در دعوایشان دخالت کنم
با ماه درد ودل کنم
خوراکی هایم را باهیچکس سهیم نشوم
دلم میخواهد هنوز هم با هدیه های خوراکی وار شاد شوم
من... دلم... نمیخواهد بزرگ شوم
اصلا دنیای سرد و عجیب آدم بزرگ ها را نمیفهمم!! 
خیلی جدیست، آنها قاصدک دوست ندارند، گلها را بو نمیکنند حتی مدادرنگی هم ندارند!!! حتی عروسک بزرگ شکم گنده که ناف دارد، آنهم ندارند!!!! 
عجیب است خیلیییی عجیب است... یعنی هیچ عروسکی ندارند تا با او حرف بزنند، فکر میکنم آنها میگ میگ را هم برای بار صدم ندیده اند! 
دلم برایشان میسوزد
مثل لاک پشت، به لاکِ بزرگسالی چسبیده اند و مدام هم غُر میزنند، البته من هم غُر میزنم ولی نه مثل آنها
من حق دارم.. بادام زمینی ام تمام شده و میخواهم بخرم اما او میگوید برای این ماه بس است.
او... خودِ بزرگسال من است
که گاهی به من سخت میگیرد، البته گاهی هم خوشحالم میکند مثلا من را به کوه میبرد اجازه میدهد دستهایم را در آب شاپ شاپ کنم، وپاهایم را هم خیس کنم. پابرهنه روی خاک راه بروم و خوراکی هم بخورم
من این دنیا را دوست دارم اما او مدام میگوید جیبش پرنمیشود و برای پرشدن جیبش باید مدام به من نقاب بزرگسالی بزند. 
بین خودمان باشد، گاهی زور میگوید مثل امشب که مرا دکتر نبرده و مجبورم کرده نشاسته روی لثه ام بگذارم تا بادکنکیِ آن کوچک شود، کلی هم نشاسته خوردم ولی بازهم من را دکتر نمیبرد!
راستش، امشب از  این ماسک بزرگسالی خسته شدم. سنگین است. 
یاحق
الهه فاخته

الهه فاخته بازدید : 27 دوشنبه 06 ارديبهشت 1400 نظرات ()

دلنوشته پختگی

بلاخره روزی به نقطه ای از زندگیت خواهی رسید که میتوانی بیشتر شرایط و آدمها را درک کنی , میتوانی بدی و خوبی آدمها را بفهمی بی آنکه برای فهمیدنش زخمی شوی 

و این دقیقا همان جاییست که فهمیده ای برای اثبات خود به آدمهای اطرافت دیگر نیازی به تلاش کردن نداری ! و برای ثابت کردن خودت به این در و آن در نمیزنی !

میفهمی باید سکوت کرد , پاسخ خیلی از برخوردهای نامناسب را نداد و از آنها به سادگی رد شد

اجازه نمیدهی کسی شعله خشم تو را برافروخته کند حتی گاهی خنده ات میگیرد که چه سریع کسی دچار خشم میشود .

دیگر بابت هرچیزی با کسی بحث نمیکنی و به اندازه درک و شعورش با او هم کلام میشوی و نیاز نمیبینی برای هرچیزی توضیح دهی یا توضیح بخواهی , میتوانی به سادگی رد شوی

و این نقطه شاید اسمش ... پختگی ... باشد

یا حق 

به قلم الهه فاخته

بهار 1400

الهه فاخته بازدید : 19 دوشنبه 06 ارديبهشت 1400 نظرات ()

از آدمهای انتقاد گر دور باشید !

آنها , کسانی هستند که مدام در پی انتقاد کردن از شرایط , آدمها و اطرافیان حتی فرزندان خود هستند , مطمئن باشید که یا مغرور هستند یا متکبر , چنانچه اگر به خودشان انتقاد کنی تحمل نمی آورند و شروع به فریاد زدن یا فحاشی میکنند ! 

کسانیکه خیلی صریح و رک و بدون مکث شروعبه انتقاد کردن میکنند , قطعا خود را انتقاد نمیکنند بلکه فقط به خود احساس گناه میدهند , کسی که بخواهد چیزی را نقد کند تا از او پرسیده نشود چیزی نمیگوید 

بعضی ها به اسم انتقاد , تو را تحقیر میکنند , توهین میکنند , تو را له میکنند و با گفتن ایراد تو اینست و انتقاد من اینست , تمام عقده های درونیشان را بیرون میریزند و شاکی هستند که چرا فرمانبردار آنها نیستی , درک خوبی از شرایط آدمها ندارند , شاید آدمهای آگاهی باشند اما درک خوبی از مسائل ندارند . 

انتقاد زمانی خوب است که باعث پیشرفت کسی یا کاری شود , اینکه نقطه ضعف کسی را به اسم انتقاد به رخش بکشید یا او را در لابلای حرفهای مودبانه بکوبید و له کنید و تا اعتراض کرد بگویید انتقاد پذیر نیست , یعنی عدم درک فرد مقابل 

به این آدمها اصلا نباید اجازه داد تا اولین شلیک را شروع کنند , باید نسبت به آنها بی تفاوت و بی عاطفه بود تا یاد بگیرند اگر رابطه ماندگار میخواهند اول خود را اصلاح کنند و مسلسل وار اسلحه توهین کلمات خود را به سوی آدمهای دیگر نگیرند . اول کار خود را مورد قضاوت قرار دهند نه اینکه چون بهشان برخورده , بخواهند به اسم انتقاد توهین کنند . 

به یک مکان , محله , به یک شرکت میشود انتقاد کرد چرا که آنها جاندار نیستند و ممکن است برخی مشکلات از دید مدیران به چشم نیاید , اما اینکه یک انسان جاندار دارای فهم و درک آن هم کسی که یک پله از تو بالاتر است را انتقاد کنی اصلا منطقی و عقلانی نیست . 

آیا خودت را انتقاد کرده ای ؟ 

کسی که دروغ زیاد میگوید , میتوانی بگویی نگو یا به رویش بیاوری تا شرمنده شود و دروغ نگوید چرا که دروغ بد است , ولی بعضی ها سر هر مسائلی به اسم انتقاد شروع میکنند به توهین چرا ؟ چون بهشان برخورده , حرف حقیقت همیشه تلخ است , برای پذیرش حقیقت ظرفیت خودت را بالا ببر .

این درست نیست از کلمه انتقاد همیشه استفاده کرد , آن هم درمورد شخص , و بعد که توهین و تحقیر و له کردنش تمام شد و شخص مقابلش جوابش را داد بگویند انتقاد پذیر نیست . 

برای انسانی که قدرت تفکر و انتخاب دارد و در جایگاهیست که درک بالایی دارد بهتر است پیشنهاد داد , تحمیل کردن خوب نیست 

گاهی هم باید از برخی اشتباهات گذشت , مثلا شاگردی که عیب استاد را میبیند اما خوبیهایش را از بدیهایش قوی تر میبیند , باید سکوت کند چرا که انسان جایز الخطاست , مگر اینکه آن ویژگی بد تاثیر بدی بگذارد مثلا کسی که مدام بددهنی میکند , بقیه را تحت تاثیر خود قرار میدهد . 

اگر میخواهید ویژگی بد کسی را تغییر دهید , به اسم انتقاد او را زخمی نکنید , با زبانی خوش و شیرین بیان کنید . 

کلمات معجزه گر هستند , باید آنها را درست انتخاب کنید و در مکان درست قرار دهید 

نمیگویم بی تفاوت باشید بلکه احساس خود را بگویید , نه در قالب انتقاد .. اصلا این انتقاد چیست ؟ سلاحی که جدیدا مود شده است تا دیگران را تخریب کنند . 

زندگی و آدمها واقعی هستند , خود شخص را نمیشود نقد کرد اما اگر مدیر جایی باشد یا در راس قرار گرفته باشد , میشود . 

هنرمند را نمیشود نقد کرد , روح هنر پاک است اما اگر با هنر سعی در تغییر دادن آدمها و کشاندن آنها به سمت بدی و جنگ و ظلم داشته باشد , بله باید نقد نه بلکه مقابله کرد . 

میشود یک اموزشگاه زبان را نقد کرد چرا که او خودش جاندار نیست . 

و در نتیجه : باید درک خود را از شرایط و آدمها بالا برد , غرور و بدبینی و تکبر را کنار گذاشت , و احساس خود را بیان کرد , آن هم نه به اسم انتقاد . 

آدمها سطل زباله خشم و کینه شما نیستند که هر وقت خواستید خالی شوید , روی آنها خالی کنید . 

یا حق 

به قلم الهه فاخته

دکلمه های جدید الهه فاخته
  1. متن دوستم داشته باش , دوستت دارم  .... متن .... دکلمه
  2. شعر بازیگر بازی کن .... متن شعر .... دکلمه

تعداد صفحات : 47

الهه فاخته
Profile Pic

 

سلام به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید

در این سایت شعرها , دلنوشته ها , کتاب ها , دکلمه ها و اشعار الهه فاخته رسانه می شود .

 

 الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده , دکلمه خوان ,استاد  و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.

 

 

می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !

 

 

پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم .

شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت تا بالاخره به آن خواهد رسید .

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟